عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
802
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
42 لا تفسد ما يعنيك صلاحه : چيزى كه صلاح و خوبيش تو را يارى مىكند آن را تباه مساز ( و با كسى كه در كار دين از وى استفاده مى برى درشتى آغاز مكن ) . 43 لا تغلق بابا يعجزك افتتاحه : درى كه گشادنش تو را ناتوان سازد مبند . 44 لا تبد عن واضحة و قد فعلت الأمور الفضاحة : خندهء دندان نما مكن كه اگر كردى كارهاى رسوا كنندهء بجاى مى آورى . 45 لا تطمع فى كلّ ما تسمع فكفى بذلك عزّة براى عزّة و ارجمندى همين بس كه هر چه مى شنوى در آن طمع نبندى ( و باور ندارى ) . 46 لا ترغب فى كلّ ما يفنى و يذهب و كفى بذلك مضرّة : در هر چيزى كه تمام مىشود و از بين مى رود رغبت مكن اگر كردى زيان و ضرر تو همين بس است . 47 لا تقطع صديقا و ان كفر : از دوست مبر اگر چه او ( نعمت دوستى را ) كفران كننده باشد . 48 لا تأمن عدوّا و ان شكر : از دشمن ايمن مباش اگر چه سپاسگذار باشد . 49 لا تشاور عدوّك و استره خبرك : با دشمنت مشورت مكن و رازت را از وى بپوش . 50 لا يكن اهلك و ذووك اشقى النّاس بك : نكند كه اهل بيت و كسان تو بواسطهء تو بدبخت ترين مردم شوند . 51 لا تكثرنّ العطاء و ان كثر فانّ حسن الثّنآء اكثر منه : عطا را بسيار مشمار گو اين كه بسيار باشد زيرا كه خوبى ستايش از آن بيشتر است . 52 لا تعظمنّ النّوال و ان عظم فانّ قدر السّؤال اعظم منه : ببخشش را بزرگ مشمار گو اين كه بزرگ باشد زيرا كه قدر و رتبهء در خواست از آن بزرگتر است . 53 لا تخاطرنّ بشيء رجاء اكثر منه : خود را بخاطر چيزى بخطر ميفكن بامّيد اين كه بيشتر از آن بچنگ آورى . 54 لا تمارينّ اللّجوج فى محفل : در بزم و محفلى با شخص لجوج ستيزه مكن ( كه اگر كردى خود سبب آبرو ريزى خود شدهء ) . 55 لا تشاورنّ فى امرك من يجهل : با كسى كه نادان در كار تو است مشورت مكن .