عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
789
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
و الأفنية ملاء يهبط و ملاء يعرج و ما فارقت سمعى هينمة منهم يصلّون عليه حتّى واريناه فى ضريحه فمن ذا احقّ به منّى حيّا و ميّتا : البتهّ از ياران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنان كه به ياد دارند مى دانند كه من هرگز هيچ زمانى ردّ بر خدا و رسولش نكردهام من در راه آن حضرت فداكارى هايى كردم در جاهائى كه گردان سلحشور و تهمتنان صف شكن از آنها تن مى زدند و پاهايشان به عقب بر مى گشت اين جانبازى و فداكارى من شرافت و ارجمندئى است كه خداوند مرا بدان سرفراز خواسته است من همه كوششم را در كارفرمانبردارى آن حضرت صلوات اللّه عليه به كار انداختم و با تمام توش و توانم با دشمنانش جنگيدم و با جانم او را نگهدارى نمودم آن حضرت از علمش آن قدر به من رساند كه بهيچكس جز من آن اندازه نرسانيد آن حضرت عليه الصّلوة و السّلام جان مى داد در حالى كه سر مقدّسش را من بر سينه داشتم و روح اقدسش در دست من از پيكر اطهرش خارج شد آن گاه من آن دست را ( براى تبرّك و تيمّن ) بصورتم كشيدم سپس متولّى غسل آن حضرت صلوات اللّه و سلامه عليه گرديدم و فرشتگانم در اين كار يارى كردند آن گاه صداى ناله و فرياد از خانه و اطرافش بلند شد از فرياد فرشتگانى كه فوجى پائين مى آمدند و فوجى بالا مى رفتند ( و بر آن حضرت گريه مى نمودند غوغاى عجيبى بر پا شده بود ) . صداى آنها از گوش من بيرون نمى رفت پس فرشتگان بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نماز خواندند سپس آن تن را ( كه جهان را جان بود ) در آرامگاهش نهاديم ( بنا بر اين ) كيست كه چه در حال حيوة و چه در حال ممات از من به آن حضرت سزاوارتر باشد ( شگفتا كه اهل سنّت و جماعت اين مطالب را در نهج البلاغة خطبه - هزار و سيصد سال است نقل ميكنند و حقانيّت آن حضرت را از زبان خود حضرت بلا فاصله ميشوند و باز بسوى حقّ و حقّانيّت نمى گرانيد مبادا رياست چند روزهء ايشان از دستشان گرفته آيد همان رياستى كه بخاطر آن اربابشان عمر بن الخطاب و ديگران آن همه جنايات شرم آور را مرتكب شدند ) 87 و اتّقوا اللّه اعذر بما انذر و احتجّ بما ابهج و حذّركم عدوّا نفد فى الصّدور خفيّا و نفث فى الأذان نجيّا : بترسيد از خدائى كه به آن چه كه موجب ترساندن است راه عذر شما را بر بست و بآيات زيبا و بهجت خيز برايتان حجّت آورد و شما را بترسانيد از دشمنى كه بطور نهان در سينهها