عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
790
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
نفوذ كرده و به آهستگى در گوشها مى دمد ( و شما را بپاى خودتان از راه حق بدر مى برد ) . 88 و ايم اللّه لئن فررتم من سيف العاجلة لا تسلموا من سيوف الأخرة و أنتم لهاميم العرب و السّنام الأعظم فاستحيوا من الفرار فانّ فيه ادّراع العار و ولوج النّار : ( اين جمله را حضرت عليه السّلام در يكى از روزهاى صفّين بهنگامى كه شاميان آنها را از سنگرها فرار دادند ايراد فرمودند : به خدا سوگند اگر شما از شمشير دنيا بگريزيد هيچگاه از شمشيرهاى آخرت رهائى نخواهيد داشت ( آيا شما بايد از پيش تيغ يك مشت جهّال ناكس و بى هويّت شامى بگريزيد ) و حال آنكه شما از بزرگان و ارجمندان بزرگ پايهء عرب مى باشيد از فرار شرم كنيد ( و در ميدان جنگ مردانه پاى ثبات بيفشاريد دشمن را بهم در شكنيد و نام نيك را تحصيل كنيد ) زيرا كه از جنگ فرار كردن جامهء عار را پوشيدن و در آتش دوزخ مكان گزيدن است . 89 وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً قد امن العقاب و انقطع العتاب و زحزحوا عن النّار و اطمانّت بهم الدّار و رضوا المثوى و القرار : خدا پرستان دسته جمعى بسوى بهشت رانده شوند در حالى كه از عذاب خدا ايمن و عتاب سرزنش خدا از آنها بريده و از آتش دور خانه ايشان مركز اطمينان و ايمنى و بجايگاه و قرارگاهشان خوشنودند . 90 و الّذى فلق الحبّة و برء النّسمة لو لا حضور الحاضر و قيام الحجّة بوجود النّاصر و ما اخذ اللّه سبحانه على العلماء ان لا يقارّوا على كظّة ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها و على غار بها و لسقيت آخرها بكأس اوّلها و لألفيتم دنياكم هذه عندى ازهد من عفطة عنز : بدانخدائى كه دانه را شكافت و بشر را پديد آورد سوگند است كه اگر حاضر شونده حضور پيدا نمى كرد و با يافتن يار و ياور قيام بر امام و حجّت خدا واجب نمى افتاد و اگر خداوند سبحان از علماء و دانشمندان و پيشوايان دين عهد نگرفته بود كه بر شكم خوارگى ستمگران و گرسنگى ستمكشان نپايند و صبر نكنند البتهّ زمام شتر خلافت را روى كوهانش ميافكندم و البتهّ آخر آن را ( كه معويه و بنى مروان باشند ) سيراب مى كردم به همان كاسه كه اوّل آن را ( ابو بكر و عمر و عثمان را ) سيراب ساختم ( و خلافت را به آنها وا مى گذاشتم تا همان طورى كه شتر گياه خرّم بهارى را