عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
755
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
همنشينى با ناكس و بخيل با مرگ يكسان است ) . 251 ما اصدق المرء على نفسه و اىّ شاهد عليه كفعله و لا يعرف الرّجل الّا بعمله كما لا يعرف من الشّجر الّا عند حضور الثّمر فتدلّ الأثمار على اصولها و يعرف لكلّ ذى فضل فضلها كذلك يعرف الكريم بادابه و يفتضح اللّئيم برذائله : چه خوش گواهى است مرد بر نفس خودش و هيچگواهى بر او مانند كردارش نيست و مرد شناخته نمى شود مگر بكردارش همچنان كه درخت غريب و بى ميوه شناخته نشود جز بهنگام ميوه دادن آن وقت است كه ميوهها دلالت بر اصل و خوبى درخت ميكنند و فضل هر صاحب فضلى بر ديگرى شناخته مىشود همچنين شناخته مىشود مرد كريم و بزرگوار با رفتارش و ناكس رسوا مىشود بواسطهء پستيها و ناكسيهايش . 252 ما استعطف السّلطان و لا استسلّ سخيمة الغضبان و لا استميل المهجور و لا استنجحت صعاب الأمور و لا استدفعت الشّرور به مثل الهديّة : هيچ چيز مانند هديهّ دادن و ارمغان بردن پادشاه را بر سر مهر نمى آورد و شدّت خشم شخص غضبناك را بهم در نمى شكند و مهجور و دور افتاده را مايل به انسان نمى سازد و سختيهاى امور را آسان نمى گرداند و شرور را دور نمى سازد . 253 ما عسى ان يكون بقاء من له يوم لا يعدوه و طالب حثيث من اجله يحدوه : آن كس كه از سر آمدن دورانش و از مرگش طلبكارى سخت بدنبال دارد نزديك نيست از روزى كه در پيش دارد و از آن در نمى گذرد در آن روز باقى باشد ( و ممكن است فردا در شمار مردگان و رفتگان باشد ) . 254 ما اوهن الدّين كترك اقامة دين اللّه سبحانه و تضييع الفرائض : هيچ چيز دين را همچون واگذارى به پا داشتن حدود دين خداوند بزرگ و ضايع گذاردن واجبات خوار نمى گرداند . 255 ما صان الأعراض كالأعراض عن الدّنايا و سوء الأغراض : هيچ چيز آبروها را نگه نمى دارد . بدانسانكه از زشتيها و بدخواهيها اعراض كردن و كين توزيها را كنار گذاردن ) . 256 ما من شيء اخلب لقلب انسان من لسان و لا اصدع لنفس من شيطان : هيچ چيز دل انسان را بازى دهندهتر از زبان و نفس را شكنندهتر