عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
756
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
از شيطان نيست . 257 ما من شيء يحصل به الآمال ابلغ من ايمان و احسان : هيچوسيله همچون ايمان به خدا و احسان بمردم انسان را بآرزوهايش نمى رساند . 258 ما استعبد الكرام به مثل الأكرام : هيچ چيز بزرگان و آزادگان را بمانند نيكى و اكرام بندهء انسان نمى سازد . 259 ما اقبح شيم اللّئام و احسان سجايا الكرام چقدر زشت است روش زشتان و چه زيبا است خوهاى نكويان . 260 ما حفظك غيبك من حفظ عيبك : آنكه عيب تو را نكه مى دارد ( و با تو در ميان نمى نهد ) درون تو را به پاكى نگه نداشته است ( و تو را آلوده خواسته ) 261 ما الا جهدك فى النّصيحة من دلّك على عيبك و حفظ غيبك : در پند دادن و تو را بكوشش داشتن كوتاهى نكرد كسى كه تو را برعيبت راهنمائى كرد و نهان تو را حفظ نمود . 262 ما قدمّته من خير فعند من لا يبخس و الثّواب و ما ارتكبته من شرّ فعند من لا يعجزه العقاب : هر چه از خير و نيكى كه پيش فرستى آن نزد كسى است كه ثواب را كم نمى گرداند و آنچه از شرّ و بدى كه مرتكب گردى پس آن نزد كسى است كه ناتوان از كيفر كشيدن نيست . 263 ما لمت احدا على اذاعة سرّى اذ كنت به اضيق منه : من هيچكس را بر فاش كردن رازم نكوهش نكردم زيرا كه در نگهدارى آن خودم از او تنگ حوصلهتر بودم . 264 ما رفع امرء كهمتّه و لا وضعه كشهوته هيچ چيز مرد را مانند همّت برنكشد و همچون شهوتش او را نيفكند و خوار ندارد . 265 ما اخلق من غدر ان لا يوخى له : بسيار زيبنده است كه با مرد بيوفا بيوفائى شود . 266 ما اقبح القطيعة بعد الصّلة و الجفاء بعد الأخاء و العداوة بعد الصّفآء و زوال الألفة بعد استحكامها : چقدر زشت است پس از پيوند كردن بريدن و پس از برادرى دورى نمودن و پس از محبّت و صفا دشمنى كردن و پس از استوار كردن رشتهء دوستى آن را از ميان بردن . 267 ما انعم اللّه على عبد نعمة فظلم فيها الّا كان