عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

751

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

( براى امتحان كردنش ) . 219 ما تواخى قوم على غير ذات اللّه سبحانه الّا كانت عليهم اخوّتهم ترهة يوم العرض على اللّه سبحانه : هيچ مردمى در راه غير خدا ( بلكه بخاطر مال و جاه دنيا ) با هم برادرى نكنند جز اين كه در روز ورود بر خداوند سبحان آن برادريشان بر ايشان دشمنى و پوچ خواهد بود . 220 ما احسن تواضع الأغنياء للفقراء طلبا لما عند اللّه تعالى و ما احسن تيه الفقراء على الأغنياء و اتّكالا على اللّه سبحانه : چه خوش است فروتنى توانگران براى فقراء براى طلب كردن آنچه از اجر و ثوابى كه نزد خداوند تعالى است و چه خوش است سرگردانى فقراء در برابر توانگران از روى اعتماد و توكّل بر خداوند بزرگ و توانا . 221 ما توسّل احد الىّ بوسيلة اجلّ عندى من يد سبقت منّى اليه لأزيّنها عنده باتّباعها اختها فانّ مع الأواخر تقطيع شكر الأوائل : هيچكس در نزد من متوسّل بوسيلهء نشد كه آن وسيله بزرگتر باشد از اين كه دست من بسوى او پيشى گيرد و دراز گردد براى انعام و بخشش و دنبال كردن خواهر و مثل آن بخشش را زيرا كه قطعيّت و تماميّت شكر نعمتها و بخششهاى اوليهّ با آن چيزى است كه در اواخر داده مىشود ( خوانندهء گرامى درست و بدقّت در اين كلمه و جملات ما قبل آن بنگريد و به بينيد چقدر از لطافت لفظ و عذوبت معنى در آنها گنجانيده شده است كه انسان از فرط تحيّر مبهوت و سرگردان مى ماند و هر چه فكر مىكند بعمق آن نمى رسد ( بابى انت و امّى يا امير المؤمنين يا مدينة علم اللّه و حكمته ) . 222 ما يمنع احدكم ان يلقى اخاه بما يكره من عيبه الّا مخافة ان يلقاه بمثله قد تصافيتم على حبّ العاجل و فضله الأجل : هيچ چيز هر يك از شما را از اين باز نمى دارد كه برادرش را ديدار كند به چيزى از عيبش كه آن را زشت مى شمارد ( و از شنيدنش خوشش نمى آيد ) مگر ترس از اين كه او نيز مانند آن چيز و آن عيب را ديدار نمايد ( و عيوب اين يك را شمردن گيرد ) اين نيست مكر اين كه شما با هم مصالحه و مصافاة كرديد بر دوستى دنيا و تفضيل نهادن آن جهان زود گذر را بر آخرت ( و ثوابهاى آن ) . 223 ما اطال احد الأمل الّا نسى الأجل و أساء العمل : هيچكس آرزوهاى جهان را دراز نگردانيد مگر