عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
752
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
اين كه مرگ را فراموش كرد و عمل براى آخرت را زشت و ناقص گذارد . 224 ما انزل الموت حقّ منزلته من عدّ غدا من اجله : مرگ را بجايگاه خودش وارد نكرد ( و حق آن را نشناخت ) هر كس كه فردا را از عمر خودش به حساب گرفت ( اين جمله در غرر الحكم نيست بخاطر داشتم نقل نمودم ) . 225 ما نزلت آية الّا علمت فيم نزلت و اين نزلت فى ليل او فى نهار او جبل او سهل و انّ ربّى وهب لى قلبا عقولا و لسانا قؤلا : ( از آيات قرآنى ) هيچ آيتى نازل نگرديد جز اين كه من ندانستم آن آيت را در كجا و براى چه و كدام كس نازل گرديده است نزول آن در شب و يا روز در كوه و يا صحرا بوده است براستى كه پروردگارم دلى پر خرد و دانا و زبانى چرب و گويا ( و بيانى شيرين و گيرا ) به من بخشوده و عنايت فرموده است . 236 ما المبتلى الّذي اشتدّ به البلاء باحوج من الدّعآء الى المعافاة الّذى لا يأمن البلاء : آن مرديكه بلا و گرفتارى وى را سخت در ميان گرفته است از آن مرديكه از بلا و گرفتارى آسوده و ايمن نشسته است بدعا نيازمندتر نيست . ( زيرا آن يك با خدا براز و نياز مى پردازد در صورتى كه اين يك دل از ياد خدا پرداخته است ) . 237 ما استودع اللّه سبحانه امرء عقلا استنقذه يوما ما : خداوند عقل را به هيچ مرد نبخشيد جز اين كه آن عقل روزى او را از گرفتاريها رها خواهد كرد . 238 ما جالس احد هذا القران الّا قام بزيادة او نقصان زيادة فى هدى او نقصان فى عمى : هيچكس با اين قرآن ننشست جز اين كه از نزد آن برخاست و يا با كمى يا با زيادتى زيادتى در هدايت كمى در كورى و غوايت . 239 ما انسك ايّها الإنسان بهلكة نفسك اما من دائك بلول ام ليس لك من نومتك يقظة اما ترحّم من نفسك ما ترحمه و من غيرك : اى بشر آخر براى چه اين گونه به هلاكت نفس خويش خو گرفتهء چرا از اين بيماريت بهبودى حاصل نمى شود و چرا از اين خواب گران بيدار نمى گردى هنوز وقت آن نرسيده است كه بخودت رحم كنى همانطورى كه به ديگرى ترحّم ميكنى . 240 ما صبرك ايّها المبتلى على دائك و جلدك