عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
664
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
عواقب امره : هر كه بر نفس خويش تنگ گيرد رتبهء خود را حفظ كند و پايان كارش نيكو گردد . 893 من اهمل نفسه افسد امره : هر كه نفس خويش را واگذارد كارش را تباه سازد . 894 من اظهر فقره اذلّ قدره : هر كه فقر و ندارى خود را آشكار كند ( و آبروى خود را بريزد ) . پايهء خود را پست نمايد . 895 من قنع به قسم اللّه استغنى عن الخلق : هر كه بقسمت خدا قناعت كند از مردم بى نياز گردد . 896 من اعتزّ به غير الحقّ ازلهّ اللّه بالحقّ : هر كه به غير حق عزّت جويد خدا او را بوسيلهء حق خوار گرداند ( البتهّ حق كه آمد باطل رسوا و نابود مى گردد ) من اكتسب حراما احتقب اثاما : هر كه حرامى بدست آرد گناهانى را گرد آرد . 897 من اتّخذ الحقّ لجاما اتخّذه النّاس اماما هر كه حق را لجام گيرد ( و بند راستى را بر دهان زند ) مردم او را پيشوا و امام گيرند . 898 من كثر فكره فى المعاصى دعته اليها : هر كه در بارهء گناهان بسيار بينديشد گناهان او را بسوى خود كشند . 899 من ترفّق فى الأمور ادرك اربه منها هر كه رفق و مدارا در كارها كار بندد و حاجت خود را از آن بيابد . 900 من قعد عن طلب الدّنيا قامت اليه هر كه از دنيا طلبى فرو نشيند دنيا برايش برخيزد 901 من كثر فكره فى اللّذّات غلبت عليه هر كه بسيار بفكر لذّات دنيا باشد لذّتها بر وى غلبه كنند . 902 من شكّرك من غير صنيعة فلا تامن ذمّة من غير قطيعة : هر كه بدون كار نيكى ( كه از تو در بارهء وى صادر شود ) سپاست گذارد و از نكوهش وى بدون بريدن پيوند ايمن مباش . 903 من امرك باصلاح نفسك فهو احقّ من تطيعه : هر كه تو را بشايستگى كار نفست فرمان دهد پس او سزاوارترين كسى است كه بايد فرمانش را ببرى . 904 من كفّر حسن الصّنيعة استوجب قبح القطيعة : هر كه نيكى را به بدى پاداش دهد