عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

665

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

سزاوار است بزشتى از وى بريده شود . 905 من صبر على مرّ الأذى ابان عن صدق التّقوى : هر كه بر تلخى آزار ( مردم ) صبر كند درستى پرهيزكارى را آشكار ساخته است ( و پيدا است چنين كسى اهل تقوى است ) . 906 من استهدى النّاوى عمى عن نهج الهدى هر كه از گمراه هدايت جويد از راه هدايت كور ماند . 907 من عتب على الدّهر طال معتبه : هر كه بروزگار عتاب كند ( و از آن شاكى باشد ) عتاب و شكايتش به طول انجامد ) . 908 من تعدّى الحقّ ضاق مذهبه : هر كه از حق تجاوز كند راه و روشش بر وى تنگ گيرد . 909 من احبّ الذكر الجميل فليبذل ماله هر كه دوستدار ياد نيكست البتهّ بايد مالش را بذل و بخشش نمايد . 910 من رغب فيما عند اللّه بلغ غاية آماله هر كه در آنچه كه نزد خدا است رغبت و ميل پيدا كند بآرزويش مى رسد . 911 من تكرّر سؤاله للنّاس ضجروه : هر كه در خواستش را براى مردم مكرّر كند ضجر و آزارش كنند . 912 من طلب ما فى ايدى النّاس حقرّوه : هر كه طالب آنچه از مال و ثروت كه در دستهاى مردم است باشد مردم خوارش گيرند . 913 من جمع المال لينفع به النّاس اطاعوه و من جمعه لنفسه اضاعوه : هر كه گرد آورد مالى را كه مردم بدان سود برند مردم اطاعتش كنند و هر كه آن مال را براى سود بردن خودش گرد آرد مردم ضايعش گذارند . 914 من فكّر ابصر العواقب : هر كه بينديشد پايان كارها را بنگرد ( و از گرفتاريها رها گردد ) . 915 من لهى عن الدّنيا هانت عليه المصائب هر كه جهان را ببازيچه گيرد گرفتاريهاى جهان بر وى آسان گردد . 916 من سئل فوق قدره استحقّ الحرمان هر كه بالاتر از اندازهء خود درخواست كند ( و قدر خود را نشناسد ) ناكامى را سزاوار است . 917 من انتصر باعداء اللّه استوجب الخذلان هر كه بوسيلهء و با دشمنان خدا يارى جويد مستوجب خوارى است . 918 من خشنت عريكته افتقرت حاشيته