عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
661
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
عيب آن كس بر مردم پوشيده ماند ( و مردم از گناهانش آگهى نيابد ) . 854 من قارن ضدهّ كشف عيبه و عذّب قلبه : هر كه با دشمنش نزديك باشد عيبش هويدا گردد و دلش معذّب باشد . 855 من عرف بالحكمة لاحظته العيون بالوقار هر كه بدانشمندى و حكمت شناخته گردد و مردم بديده حشمت و بزرگيش بنگراند . 856 من تعرّى بالورع ادّرع جلباب العار : هر كه از پرهيز و پارسائى برهنه گردد جامهء ننگ را بتن در پوشد . 857 من اشتغل بما لا يعنيه فاته ما يعنيه هر كه بناشايسته كارى سرگرم گردد آنچه شايد و بايد از وى فوت گردد . 858 من طلب من الدّنيا ما يرضيه كثر تجنيّه و طال تعنيّه و تعديّه : هر كه از دنيا طالب چيزى كه خورسندش سازد باشد جنايتش بى شمار و ستمش و رنجش بسيار است . 859 من عرف عن الدّنيا اتته صاغرة : هر كه خود را از دنيا كنار كشد دنيا بخوارى نزدش آيد . 860 من رزق الدّين فقد رزق خير الدّنيا و الأخرة : بهر كس كه دين داده شود البتهّ خير دنيا و آخرت بوى داده شده است . 861 من اخطاه سهم المنيّة قيدّه الهرم : تير مرگ از هر كس كه در گذرد و او را از پاى نيفكند پيرى او را بدام اندازد . 862 من قبل عطاك فقد اعانك على الكرم : هر كه عطاى تو را قبول كند البتهّ تو را بر كرم كردن يارى كرده است . 863 من رقى درجات الهمم عظمّته الأمم : هر كس درجات همّتها را طىّ كند و بالا رود مردم بزرگش شماراند . 864 من سامح نفسه فيما يحبّ طال شقاها فيما لا يحبّ : هر كه در چيزى كه مورد پسندش هست با نفسش سهل انگارى كند ( و خواهش نفسش را روا سازد ) بد بختيش به طول انجامد در چيزى كه دوست نمى دارد 865 من شغل نفسه بما لا يجبّ ضيّع من امره ما يجب : هر كه نفس خود را به چيزى كه واجب نيست مشغول سازد آنچه از كارش كه واجب است از دستش برود . 867 من قام بشرائط الحرّيّة اهّل للعتق :