عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

660

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

841 من تفكّر فى آلاء اللّه سبحانه وفّق : هر كه در نعمتهاى خداوند تعالى بينديشد موفّق ( بهدايت و رستگارى ) گردد . 842 من تفكّر فى ذات اللّه سبحانه تزندق : هر كه در بارهء ذات ( و اين كه خداوند از چيست و در چيست ) بينديشد كافر گردد . 843 من امسك عن فضول المقال شهدت بعقله الرّجال : هر كه از فزونيهاى گفتار خوددارى كند ( و سخن را موجز و مختصر بگذارد ) مردان سخن بخردمنديش گواهى دهند . 844 من جالس الجهّال فليستعدّ للقيل و القال : هر كه با نادانان نشيند ( و با آنها آميزش نمايد ) البتهّ بايد خود را آمادهء شنيدن چنين و چنان و زشت و زيبا سازد . 845 من اكثر من ذكر الموت نجا من خداع الدّنيا : هر كه بسيار به ياد مرگ باشد از چنگال فريبهاى جهان مى رهد . 846 من رغب فى نعيم الأخرة قنع بيسير من الدّنيا : هر كه در نعمتهاى آخرت رغبت داشته باشد بكمى از دنيا مى سازد . 847 من منّ بمعروفه اسقط شكره : هر كه با نيكى خود منّت گذارد سپاسگذارى خود را از بين برده است . 848 من اعجب بعمله احبط اجره : هر كه كارش را نيكو پندارد ( و بر ديگران ناز فروشد ) مزدش را از بين برده است . 849 من جعل كلّ همهّ لأخرته ظفر بالمأمول : هر كه تمام همّت و اندوهش را براى آخرتش قرار دهد بامّيد و آرزويش دست يابد . 850 من امسك لسانه امن ندمه : هر كه زبان خود را نگه دارد ( و بيهوده سخن نگويد ) از پشيمانى بر كنار است . 851 من امسك عن الفضول عدلت راياته للعقول : هر كه خود را از فزونيهاى سخن يا اضافات زندگى نگه دارد پرچمهاى خود را براى خردمندى بر پاى دارد ( و دانائى خويش را اعلام نمايد ) . 852 من ركب الباطل زلّ قدمه : هر كه اسب باطل را سوار گردد پيش بلغزد ( و بسر در افتد ) . 853 من كساه الحياء ثوبه خفى عن النّاس عيبه : شرم و حياء جامهء خود را بر هر كس بپوشد