عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
656
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
780 من حسنت نفسه عزّ معسرا : هر كه خوش جنس و پاك طينت باشد به حال تنگدستى عزيز است . 781 من شرهت نفسه ذلّ موسرا : هر كه نفسش آزمند و حريص باشد به حال دارائى خوار است . 782 من حرص على الأخرة ملك : هر كه بر آخرت حريص باشد آخرت را مالك گردد . 783 من حرص على الدّنيا هلك : هر كه بر دنيا حريص باشد هلاك گردد . 784 من راقب اجله اغتنم مهله : هر كه اجلش را مراقب باشد دوران زندگانيش را غنيمت شمارد . 785 من قصر امله حسن عمله : هر كه آرزويش كوتاه باشد كردارش نيكو گردد . 786 من اطال امله افسد عمله : هر كه آرزويش را دراز گرداند عملش را تباه سازد . 787 من ذكر المنيّة نسى الأمنيّة : هر كه مرگ را به ياد داشته باشد آرزوها را فراموش سازد . 788 من اخلص النّيّة تنزهّ عن الدّنيّة : هر كه نيّتش را پاكيزه سازد از پستيها و زشتيها پاك گردد . 789 من كثر مناه قلّ رضاه : هر كه اميدش بسيار باشد خوشنوديش كم است . 790 من كثر مناه كثر عناه : هر كه پيرو اميد و آرزوى خود باشد رنج و گرفتاريش بسيار است . 791 من كثر سخطه لم يعتب : هر كه خشمش بسيار باشد عتاب كرده نشود ( شايد مراد اين باشد كسى كه ببدخوئى و پر خشمى عادت كرده مردم ديگر چشم نيكى و مهربانى از وى نداشته باشند و بخوى بدش ملامتش نكنند ) . 792 من قنع كفى مذلّة الطّلب : هر كه قانع باشد خوارى خواهش و طلب از وى كفايت كرده شود . 793 من صدق يقينه لم يرتب : هر كه يقينش ( در بارهء خدا و قيامت ) درست باشد شكّ نياورد . 794 من انعم عليه فشكر كمن ابتلى فصبر : هر كه در بارهء او انعام كرده شود و او سپاسگذارى كند كسى را ماند كه گرفتار و دچار بلائى شده و شكيبائى گزيده است . 795 من رضى بالقدرة استخفّ بالغير : هر كه بتقدير الهى راضى باشد گردشهاى روزگار را سبك و آسان گيرد . 796 من استعان بالنّعمة على المعصية فهو الكفور : هر كه بوسيلهء نعمت بر نافرمانى خدا يارى جويد پس او نعمت خدا را پوشنده و ناسپاسگزار است