عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
636
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
از قناعت تجاوز كند دارائى بى نيازش نسازد . 469 من علم انهّ مؤاخذ بقوله فليقصر من المقال : هر كه بداند كه بگفتارش ما خود و گرفتار مى گردد البتهّ بايد از گفتارش بكاهد . 470 من خلا بالعلم لم توحشه خلوة : هر كه با دانش خلوت كند و تنها نشيند خلوت بوحشتش نيفكند . 471 من تسلّى بالكتب لم تفته سلوة : هر كه دل در كتابها بندد دل آسودگى را از دست ندهد ( و خير من جليس فى الزّمان كتاب ) . 472 من تفكهّ بالحلم لم يعدم الّلذّة : هر كس بردبارى را ميوهء خويش قرار دهد حظّ و لذّت را گم نكرده است . 473 من كان متوكّلا لم يعدم الأعانة : هر كس ( بر خدا ) توكّل داشته باشد يارى خدا را كم نكند . 474 من كان حريصا لم يعدم الإهانة : هر كه آزمند باشد خوارى را گم نگرداند . 475 من قطع معهود احسانه قطع اللّه موجود امكانه : هر كه احسان هميشگى خود را ( از كسانى كه به آنها احسان مى كرده است ) قطع كند خدا تمكّن و توانائى موجود او را قطع فرمايد ( و تهيدستش سازد ) . 476 من كان متواضعا لم يعدم الشّرف : هر كه فروتن باشد بزرگى و شرف را گم نگرداند . 477 من كان متكبّرا لم يعدم التّلف : هر كس متكبّر بوده باشد نابودى را گم نگرداند . 478 من أساء الى نفسه لم يتوقّع منه جميل هر كه با خودش بدى كند توقّع نيكى از وى نبايد داشت 479 من اساء الى اهله لم يتّصل به تاميل هر كه با كسانش بدى كند اميدوارى بوى نه پيوندد . 480 من كثر باطله لم يتّبع حقهّ : هر كه باطلش بسيار باشد از حقّش پيروى نگردد ( و مثلا مردى است دروغگو اگر گاهى راست گويد پذيرفته نشود ) 481 من كثر نفاقه لم يعرف وفاقه : هر كه دو روئيش بسيار باشد يكرنگيش شناخته نگردد . 482 من كثر سخطه لم يعرف رضاه : هر كه خشمش بسيار باشد خوشنوديش شناخته نشود 483 من كثرت ادوائه لم يعرف شفاه : هر كه دردش بسيار باشد درمانش شناخته نشود . 484 من غلب عليه غضبه تعرّض لعطبه هر كه خشمش بر وى فزونى داشته باشد خود را در