عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

406

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

27 ذلّل قلبك باليقين و قررّه بالفناء و بصرّه فجايع الدّنيا : دلت را بوسيلهء يقين ( به خدا و قيامت ) خوار و دار و فنا و نيستى را به روى مقرّر دار ( و خاطر نشانش كن ) و آن را بگرفتاريهاى دنيا بينا ساز . 28 ذر السّرف فإنّ المسرف لا يحمد جوده و لا يرحم فقره : اسراف و تندروى را واگذار زيرا كه مرد مسرف نه بخشش پسنديده مىشود و نه نداريش مورد مهر و ترحّم واقع مى گردد . 29 ذر العجل فانّ العجل فى الأمور لا يدرك مطلبه و لا يحمد أمره : شتابكارى را واگذار زيرا كه شتاب كننده در كارها مطلبش بدست نيايد و پايان كارش پسنديده نباشد 30 ذروة الغايات لا ينالها إلّا ذوو التّهذيب و المجاهدات : انتها درجهء بلنديها را نمى رسند مگر صاحبان خوهاى پاكيزه و رياضت كشان ( و كسانى كه با نفس بدانديش در جنگ و پيكارند ) . 31 ذمّتى بما أقول رهينة و أنا به زعيم إنّ من صرّحت له العبر عمّا بين يديه من المثلات حجزه التّقوى عن تقحّم الشّبهات ذمهّء من گروگان سخنى است كه مى گويم و من خود آن گفته را ضامنم براستى آن كس كه پندها و عبرتها برايش آشكار شود از آنچه كه بين دو دست او است از گرفتاريها ( و پيش آمدهاى بدى كه در اثر نافرمانى خداوند براى امّتهاى گذشته پيش آمد كرد البتهّ چنين كسى دست از زشتكارى بكشد و ) تقوا او را از هجوم در شبهات نگه دارد . 32 ذلّ فى نفسك و عزّ فى دينك و صن آخرتك و ابذل دنياك : در پيش نفس خويش خوار و در دينت عزيز و ارجمند باش آخرتت را نگاهدار و دنيايت را ببخش و رها كن . 33 ذد عن شرايع الدّين و حط ثغور المسلمين و احرز دينك و أمانتك بانصافك من نفسك و العمل بالعدل فى رعيّتك : از راههاى دين كن و بگذر و سدّ و حدّ كشور اسلاميان را حفظ كن و دين و امانت را نگهدارى نماى به اين كه در بارهء خودت از خودت انصاف دهى و در بارهء رعيّت و زير دستانت بعدل و انصاف كار كنى . 34 ذو الأفضال مشكور السّيادة و ذو المعروف محمود العادة : خداوندان فضل و بخشش سيادت و آقائيشان ستوده است و دارندگان كارهاى نيك پسنديده است خويشان .