عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
407
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
35 ذو الكرم جميل الشّيم مسد للنّعم وصول للرّحم : خداوند كرم روشش خوب و نعمت را ( در اثر بذل و بخشش فزاينده و ) به بند در آرنده و با خويشان پيوند كننده است . 36 ذو الشّرف لا تبطره منزلة نالها و ان عظمت كالجبل الّذى لا تزعزعه الرّياح و الدّنى تبطره أدنى منزلة كالكلاء الّذى يحركّه مرّ النّسيم : مرد با شرف بهر پايه و رتبه كه برسد آن رتبت او را بكفران و ناسپاسى نيفكند هر چند كه آن منزلت بزرگ و عظيم باشد و آن كس كوهى را ماند كه هيچ بادى او را جنباندن نتواند و ناكس را كوچكترين پايه بناسپاسى وامى دارد او گياهى را ماند كه جنبش نسيمى او را بلرزش و جنبش اندازد 37 ذو العيوب يحبّون إشاعة معايب النّاس ليتّسع لهم العذر فى معايبهم : مردمان معيوب دوست مى دارند كه عيوب مردم را به ديگران بنمايند تا در عيوب خودشان راه عذر برايشان باز گردد ( و پيش مردم شرمنده نباشند و در صورتى كه عيب مردم فاش كردن بدترين عيبها است ) . 38 ذلّلوا أنفسكم به ترك العادات وقودوها إلى فعل الطّاعات و حمّلوها أعباء المغارم و حلّوها بفعل المكارم و صونوا النفس دنس المأثم : نفوس خويش را به ترك عادات نكوهيده خوار داريد و آنها را بسوى فرمان بردارى خدا بكشيد و بار سنگين غرامتها و تاوانها را بر آنها بار كنيد ( مشقّات زندگى را تحمّل نمائيد كه اين دوزهء دنيا سپرى شدنى است ) و آنها را بكردار بزرگان بيارائيد و از پليدى گناهانشان حفظ و نگهدارى نمائيد ( تا از رستگاران باشيد ) 39 ذكّ عقلك بالأدب كما تذكّى النّار بالحطب عقلت را بوسيلهء علم و ادب وقّاد و فروزان كن بدانسانكه آتش را با هيزم تيز و فروزان ميكنى . 40 ذلّل نفسك بالطّاعات و حلّها بالقناعة و خفّض فى الطّلب و أجمل فى المكتسب : نفس خويش را بفرمانبرداريهاى خدا خوار دارد و آن را با قناعت آرايش كن و در كار خواهش دنيا آرام باشد و در كار كسب آهسته و آسان رو . 41 ذلّ الرّجال فى المطامع و فناء الآجال فى غرور الآمال : خوارى مردان در طمعكاريها و نابودى وعدهها و سر رسيدها در فريبهاى آرزوها است ( چه بسا كه انسان باميد و آرزوها بسر مى برد و بلكه عمرى را از دست مىدهد و بآرزويش دست نمى يابد ) .