عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

397

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

كردار از آنها بگذريد ( و پيرويشان مكنيد ) . 32 خلّتان لا تجتمعان فى مؤمن سوء الخلق و البخل دو خوى است كه در مؤمن جمع نشود و آن دو بد خوئى و بخل است . 33 خالطوا النّاس مخالطة إن متّم بكوا عليكم و إن غبتم حنّوا إليكم : با مردم آميزش كنيد آميزش كردنى كه اگر مرديد بر شما بگريند و اگر پنهان گشتيد دلشان به مهر شما طپيدن گيرد . 34 خالطوا النّاس بالسنتكم و أجسادكم و زايلوهم بقلوبكم و أعمالكم : با مردم با پيكرها و زبانهايتان در آميزيد لكن با دلها و كارهايتان از آنان كناره گيريد ( تا از شرّشان آسوده پايند ) . 35 خلطة أبناء الدّنيا تشين الدّين و تضعف اليقين : با فرزندان دنيا در آميختن دين را معيوب كردن و يقين را ناتوان ساختن است . 36 خفض الصّوت و غضّ البصر و مشى القصد من أمارة الأيمان و حسن التّديّن : صدا را كوتاه كردن و ديده را ( از فرط حيا و يا از مردم ) فرو خواباندن و به راه راست رفتن از نشانهء ايمان و نيكى دين است . 37 خطر الدّنيا يسير و حاصلها حقير و بهجتها زور و مواهبها غرور : متاع جهان اندك و سرمايه‌اش ناچيز خوشيش غم و ستم و بخششهايش فريب و پوچ است . 38 خيانه المستسلم و المستشير من أفظع الأمور و أعظم الشّرور و موجب عذاب السّعير : خيانت كردن با شخصى كه تسليم شونده و مشورت كننده است از دردناكترين امور و بزرگترين زشتيها و موجب عذاب دوزخ است . 39 و قال عليه السّلام فى حقّ قوم ذمّهم : خفّت عقولكم و سفهت حلومكم فأنتم غرض لنابل و أكلة لأكل و فريسة لصائل : آن حضرت عليه السّلام در بارهء مردمى كه آنان را نكوهش ميكرد ( و آنان اهل بصره‌اند كه پس از پايان يافتن جنگ جمل مخاطبشان كرده ) فرمودند : شما مردمى هستيد مغزها و خردهايتان سبك و حلم و بردباريتان سفيهانه است تيرانداز را نشانه و خورنده را لقمه حمله كننده را شكار و صيد هستيد ( شمائيد كه سپاهيان زن و پيروان شتريد خوى و خلقتان زشت عهد و پيمانتان سست دينتان نزاع و نفاق و آب شهرتان بسى شور