عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
167
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
سينهاش را . و شايد شيطان ردهه ذو الثدّيه حرقوص بن زهير رئيس خوارج است او داراى روئى سياه و بوئى كنديده بود دستى داشت دراز همچون پستان زنان و در سران پستان موهائى بدرازى سبلتان پلنگ وجود داشت و هرگاه آن پستان را مى كشيدند بدرازى دستى مى شد و چون رهايش مى كردند جمع مى شد حديث شيرينى است دوست دارم آن را بياورم عديم بن رويم گويد : در هنگامهء نهروان كه خوارج كشته افتادند حضرت فرمود چهار هزار نى از نيستان بريده بر سر هر نعشى نئى نصب كردند بعد شمردند از چهار هزار يكى كم بود حضرت فرمودند به خدا سوگند نه من دروغ گفتهام نه به من دروغ گفته شده است بگرديد آن يك نفر را بجوئيد تا اين كه گودال آبى بود شخصى در آن گودال رفته جنازهء را بيرون كشيد همان حرقوص بن زهير بود همان دست را بريده بر نيزه زدند و بدان نشان شناخته گرديد و حضرت با سپاهيان صدا بتكبير بلند كردند و اين پس از عصر تا نزديك غروب آفتاب و ذو الثديهّ را به همين مناسبت ذو اليديهّ يعنى صاحب دست نيز گفتهاند ) . ولى ردهه جائى را گويند كه آب باران در آن جمع شود ، بنا بر اين شايد كه مراد اشاره بجنگ آن حضرت باجنيان در چاه باشد هنگامى كه رسول خدا ( ص ) در جحفه فرود آمده بودند 39 ألا و إنّ الظّلم ثلاثة فظلم لا يغفر و ظلم لا يترك و ظلم مغفور لا يطلب فأمّا الظّلم الذّى لا يغفر فالشّرك باللهّ لقوله تعالى إِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ و أمّا الظّلم الّذى يغفر فظلم المرء نفسه عند بعض الهنات و أمّا الظّلم الّذى لا يترك فظلم العباد بعضهم بعضا العقاب هنالك شديد ليس جرحا بالمدى و لا ضربا بالسّياط و لكنهّ ما يستصغر ذلك معه فاعلموا عباد اللّه و الخناق مهمل و الرّوح ألا مرسل فى فينة الإرشاد و راحة الأجساد و مهل البقيّة و أنف المشيّة و انظار التّوبة و انفساح الجنّة قبل الضّنك و المضيق و الرّدع و الزّهوق قبل قدوم الغائب المنتظر و أخذه العزيز المقتدر : آگاه باشيد كه ظلم و ستم سه گونه است ستمى كه آمرزيده نشود و ستمى كه واگذار نگردد و ستمى كه آمرزيده شود و بازخواستى ندارد أمّا آنكه آمرزيده نشود شرك به خدا است به خدا است بدانسانكه خداوند خودش در قرآن مجيدش فرموده است خداوند