عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
162
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
فلا تبيعوها إلّا بها : آگاه باشيد كه بهاى نفوس شما فقط بهشت است خود را جز در برابر بهشت مفروشيد ( كه زيان غير قابل جبرانى مى بريد ) 15 ألا و إنّ الدّنيا قد تصرّمت و اذنت بانقضاء و تنكّر معروفها و صار جديدها رثّا و سمينها غثّا : آگاه باش كه درست و راست جهان سر رسيد و تمام شدنش را آگهى داد كار خوبيش ببدى و نوش بكهنگى و فربهيش بلاغرى كشيد ( كجا است آن رادمردى كه يكسره دل از آن بر كند و به كار آخرتش برخيزد ) . ألا و إنّ الدّنيا قد ولّت حذّاء فلم يبق منها إلّا صبابة كصبابة الإناء إصطبّها صابّها ألا و إنّ الآخرة قد أقبلت و لكلّ منهما بنون فكونوا من أبناء الأخرة و لا تكونوا من أبناء الدّنيا فإنّ كلّ ولد سيلحق بأمهّ يوم القيامة و إنّ اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل آگاه باش جهان بتندى پشت كرده و مى رود و از آن باقى نمانده است مگر باندازهء ته مانده كه ته كاسهء بماند و كاسهء ليس آن را ليسيدن خواهد آخرت نيز بتندى رو كرده و مى آيد و براى هر يك از اين دو اهلى است بنا بر اين شما از پسران آخرت باشيد و از فرزند دنيا نباشيد كه هر فرزندى روز قيامت بمادرش مى پيوندد امروز روز عمل است و حساب نيست فردا روز حساب است و عمل نيست ( از نهج البلاغه تمنيّا ذكر شد ) . 16 ألا و إنّ أخوف ما أخاف عليكم إتّباع الهوى و طول الأمل : آگاه باشيد ترسناكترين چيزى كه من از آن بر شما مى ترسم پيروى هوا كردن و آرزوى دراز داشتن است . 17 ألا و إنّ من لا ينفعه الحقّ يضرهّ الباطل إلى الرّدى و من لا يستقم به الهدى يجرّ به الضّلال آگاه باش هر آنكه حق سودش نرساند باطل بزيانش در افكند و آنكه هدايتش به راه راست نكشد گمراهى او را مى كشد بسوى هلاكت . 18 ألا و ما يصنع بالدّنيا من خلق للآخرة و ما يصنع بالمال من عمّا قليل يسلبه و يبقى عليه حسابه و تبعته : آگاه باش آنكه براى آخرت آفريده شده است با دنيايش چكار