عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

163

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

و چكار دارد با مال آن كس كه باندك وقتى آن مال از وى گرفته شود و رنج حساب پس دادنش بر وى باقيماند 19 ألا و إنّ التّقوى مطايا ذلل حمل عليها أهلها و أعطوا أزمّتها فأوردتهم الجنّة آگاه باش كه پرهيز و ترس از خدا باركى رهوار و نرمى است كه پرهيزكاران بر آن سوار و مهارش را از دست گذاشته‌اند و آن مركب ( بتاخت مى رود ) آنها را داخل بهشت مى نمايد . 20 ألا و إنّ الخطايا خيل شمس حمل عليها أهلها و خلعت لجمها فاوردتهم النّار : آگاه باش كه گناهان مركب هائى هستند چموش و سركش كه گنهكاران بر آن سوار و مهارش را از كف گذارده‌اند و آن مركب آنان را بدوزخ وارد مىكند . 21 ألا و إنّ اليوم المضمار و غدا السّباق و السّبقة الجنّة و الغاية النّار : آگاه باش كه امروز روز آماده شدن براى پيشى گرفتن است ( مضمار : زمانى را گويند كه چارپا را تمرين داده و لاغر ميكنند آن را تا آماده مسابقه شود ) و فردا هنگام پيشى گرفتن است و آنچه پيشى گرفته شود به او بهشت است و پايان كار ( بازماندگان ) دوزخ است ( بندگان خداى ستور نفس را بمهميز رياضت ببنديد و برسيد كه دوزخ بد جايگاهى است ) . 22 ألا و انّكم فى أيّام أمل من ورائه أجل فمن عمل فى أيّام أمله قبل حضور أجله نفعه عمله و لم يضرره أجله : آگاه باشيد كه شما در دوران اميد و آرزوئى هستيد كه اجل بدنبال آنست هر آنكه در دوران اميد و آرزويش پيش از رسيدن اجلش به كار برخاست و عمل كرد عملش سودش دهد و اجلش زيانش نرساند ( پس تا اجل نرسيده است مردانه به كار و عمل برخيزيد ) . 23 ألا و إنّ اللّسان بضعة من الإنسان فلا يسعده القول إذا امتنع و لا يمهله النّطق إذا اتّسع و إنّا لأمراء الكلام و فينا تشبّثت فروعه و علينا تهدّلت أغصانه : آگاه باش زبان پاره ايست از انسان پس يارى نمى كند او را گفتار هرگاه ابا كند زبان از آن و به او مهلت نمى دهد گويائى هر گاه زبان آمادگى گفتن را داشته باشد مائيم اميران ملك سخن كه شاخهاى آن چنگ در ما فرو برده و شاخه‌هاى درختش بر ما آويخته است ( سخن اسير دست ما است و ما با كمال قدرت و فصاحت مى توانيم الفاظ را بميل و ارادهء خويش