امتياز عليخان العرشي
147
ترجمه استناد نهج البلاغه ( فارسى )
ستوده و گفته كه پيش از من كسى از فرزانگان پيشين آن را نتوانست گزارش بنويسد چون سردمداران در علم اصول از لغت و امثال ناآگاهند . يكى از دوستان فرزانهام از من درخواست كه الفاظ آن را گزارش كنم ، به دو گفتم مرا ياراى آن نيست و بهار زندگيم به پاييز رسيد و ديگر اين كار برايم دشوار است . پيش از اين پيشواى نيك بخت جمال المحققين ابو القاسم على بن الحسن الحونقى النيشابورى كه خدايش بيامرزاد از من همين را خواسته بود ولى روزگارم نگذارد كه آن را به پايان برم و او هم درگذشت . پس از اين يكى از فرزانگان روزگار مرا بر انگيخت كه آن را به پايان برسانم با اين كه من سالخوردهام و اين بار سنگين را نمى توانم با خود بردارم . يكى از فرزانگان بيهق چون ديد كه دانشمندان از گزارش اين دفتر سرباز زدهاند پنداشت كه در توانايى كس نيست كه بدين كار پردازد ولى من از راه عقل و نقل هر گونه دشوارى را در گزارش اين دفتر از ميان بردهام و اين گزارش را به گنجينه و كتابخانهء سرور بزرگوار نقيب ابو الحسن على بن محمد بن هبة اللّه حسينى ارمغان ساختم ( همان كه اولباب الانساب را به نامش كرده است ) . آن گاه بيهقى شعرهايى را كه امام حسن بن يعقوب و پدرش در ستايش نهج البلاغه سرودهاند مى آورد . همچنين شعر ابو الحسن على بن محمد علوى زباره در بارهء اين دفتر و گرد - آورندهء آن ( رضى ) . سپس مى گويد كه يكى از دانشمندان گفته است كه سخن رضى در ديباچه اين دفتر و سخنانى كه در متن آن آمده است همانند است و يكى ديگر گفته است كه من با سند آشكارا خواهم داشت كه اين سخنان از صحابه است نه از امير مؤمنان ( ع ) و ديگرى گفته است سخن رضى در ديباچه در شيوايى از آب روانتر و باريكتر است پس دور نيست كه سخنان شيواى اين دفتر از خود او باشد . مگر اين كه من مى گويم كه در بارهء سخنان امير مؤمنان چه گمان مى برى سخنى است كه چشم اگر به دو بنگرد دانش نهايى در آن خواهد ديد و دل اگر در جستجوى آن باشد ميوهء راز نهفته از آن مى چيند تا بدان جاى كه عمر بن بحر جاحظ گفته است كه دوست مى دارم كه همهء نوشتهها و نگارشهايم را بدهم و خودم را از آنها بگسلم و به جاى آنها سه سخن امير مؤمنان ( ع ) از آن من باشد . جاحظ گويد كه : تنها سه سخن امير مؤمنان از همه آثار وى برتر است آيا دو دلى شكى بر جاى مى گذارد كه سخنان ديگران از گفتهء امير مؤمنان برتر باشد . سپس بيهقى چند هنر بديعى بر مى شمرد و مى گويد كه همهء اينها در اين سخنان هست و چگونه مىشود كه سخن رضى كه خود آبگيرى است از آن دريا و پرتوى است از آن ماه درخشنده با سخنان امير مؤمنان همانند باشد آب نما كجا و آب و مه كجا و ابر و چراغ كجا و درخشش ماه سپس بيهقى مى گويد كه سخنان نمكين امير مؤمنان كه رضى در اين دفتر آورده است در دفترهاى كهن فرسودهاى كه عنكبوت بر آن تار بسته است و ساليانى بر آنها گذشته است نوشته است و سينه به ما رسيده است . مگر اندكى از سخنان و نامهها كه جز رضى آنها را نياورده است و خود او هم چون مردى پارسا و دانا بوده است بر سخنان نيايش چيزى نيفزوده و به او دروغ نبسته و به چنين گناهى خود را نيالوده است .