محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني

فضايح الصوفيه 237

فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )

نقل كرده است « 1 » . ونيزروايت كرده است ازعايشه كه روزى كنيزان خود را امر نمود كه از براى او دف زنند ورقص كنند ، و پيغمبر بيدار بود ، لكن جامه بر روى مبارك افكنده بود ، كه ابو بكر داخل شد وخواست كه كنيز آن را منع كند ، پس حضرت او را از اين اراده منع فرمود ، پس على داخل شد و چون ديد كه پيغمبر وابوبكر متعرّض كنيزان نشده‌اند او نيز متعرّض نشد كه ناگاه عمر داخل شد ، و چون او را ديدند دست از رقص كشيدند ، ودف را در زير پاى خود گذاشتند ، پس عمر به‌آنها گفت : « ياعدوّات أنفسهنّ اتهبنني ولا تهبن رسول اللَّه » يعنى : اى دشمنان نفس خود ، آيا از من مىترسيد و از پيغمبر خدا نمىترسيد ، پس حضرت فرمود كه : « نرفته است عمر به راهى ، مگر آنكه شيطان به راه ديگر رفته است « 2 » » . ونيز روايت كرده‌اند از عايشه كه روزى بنى ارفده يعنى : بازيگران حبشيان دف زنان ورقص كنان بر حوالى خانه حضرت مىگذشتند ، پس حضرت فرمود : « اى حميرا ! - و اين لقب عايشه است - مىخواهى تماشا كنى ؟ گفت : بلى ، پس حضرت عايشه را بر كتفِ مبارك سوار كرده

--> ( 1 ) - صحيح بخارى : 4 / 225 . ( 2 ) - صحيح بخارى : 5 / 13 ، صحيح مسلم : 4 / 1863 حديث 22 .