محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني
فضايح الصوفيه 188
فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )
ودرست مىآيد ازمراد از اتّحاد در اينجا ، همان استكه بيان كرديم درمباحث عقلوعقول از اتحّاد نفس عاقله باصورت عقل بالفعل با اتحاد نفس حسّاسهء مدر كه با صورت محسوسات بالفعل ، پس بنابراين معنى ممكنوصحيح است اتّحاد نفسعاشق باصورت معشوق ، وحصول اين معنى بعد ازتكرارمشاهده وتواتر نظر ؛ شدّت فكر و ذكر است در شكل وشمايل معشوق تا به حدّى كه صورت معشوق متمَّثل وحاضر ومندرج مىگردد در ذات عاشق ، و اين از جملهء امور واضحه است كه از براى صاحب فهم مجال انكار در آن نيست ، و در حكايات عاشقان بر آن دليل است . چنان كه نقل كردهاند كه : مجنون عامرى در بعضى اوقات مستغرقدرعشق بود به حدّىكه معشوقهاش حاضر مىشد واورا ندامىكرد كه اى مجنون منم ليلى ! پس مجنون به او ملتفت نشد وگفت : من مستغنيم به عشق تو از تو « 1 » . زيرا كه معشوق فى الحقيقه همان صورت حاصله معشوق است نه امر ديگر و صاحب صورت معشوق بالعرض است ، چنان كه معلوم بالذّات همان صورت علميّه است نه غير آن كه خارج از تصوّر باشد ، پس صحيح شد اتّحاد نفس عاشق با صورت معشوق به هيأتى كه محتاج
--> ( 1 ) - اسفار : 7 / 177 .