أحمد بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( آل آقا )
732
مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى )
طمع زر و جاه بر سكنهء اسپانيوله « 1 » دراز كردند ، و در آن سال قريب شش لك آدم را از آن ملك بكشتند و مردمان آنجا را پيش سگان و سباع شكارى مىانداختند ، تا آنكه از ساكنان اسپانيوله « 2 » كسى در آنجا نماند و خالى شد ، بعد از صدور اين قضايا ، به يك دو سال از طرف پادشاه اسپين حاكمى مسمّى به « فرماندو كارنر » با ششصد پياده و هيجده سوار و چند ضرب توپ خرد بدان سمت نامزد شد ، و با اين فوج قليل عزيمت تسخير ملك « مكسكو » « 3 » - به هر دو كاف تازى كه ملكى است بسيار كلان و آبادان در مملكت آمريكه - نمود ، و پايتخت ملك مكسكو شهرى بود به غايت وسيع و بزرگ ، عمارات آن شهر همه سنگين و رفيع و دكاكين آراسته و چهار سوق بازار به نزهت و آراستگى تمام تعمير يافته ، و تمام شهر مملو از زر و نقره و جواهر و لئالى آبدار بيشمار ، و تمنّاى هركس در آن ؛ در هروقت موجود . مجملا همهء ضروريّات از نفايس و نوادر روزگار كه شايان پادشاهان باشد در آنجا مهيّا و موجود بود ، ساكنان آنجا به كثرت و ازدحام تمام در غايت جمعيت و فراغ بالى بىزحمت در عيش و كامرانى شب و روز مىگذرانيدند . شعر « 4 » بهشت آنجاست كازارى نباشد * كسى را با كسى كارى نباشد
--> ( 1 ، 2 ) اسپانيول : « الف » . ( 3 ) مكسكو - مكزيك . ( 4 ) بيت : « ب » ، شعر : در « د » نيامده است .