الفيض الكاشاني
58
الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )
أعيان نرسيده است . واين بيان حال موحّدى است كه شهود حقّ بر وى غالب است . وبه اعتبار دوم در وجود غير أعيان هيچ نيست ووجود حقّ كه مرآت أعيان است در غيب است ومتجلّى وظاهر نيست ، مگر از ورأى تتق غيب وسرادقات جمال وجلال . واين بيان حال كسى است كه شهود خلق بر وى غالب است واين هر دو طايفه ناقصند . محقّق كامل كسى است كه هميشه مشاهده هر دو مرآت مىكند ؛ اعني مرآت أعيان ومرآت حقّ ، ومشاهدهء صوري كه در هر دو مرآت است بي انفكاك وامتياز . چون در نهانش جويى دورى ز آشكارش * چون آشكار جويى محجوبى از نهانش چون ز آشكار وپنهان بيرون شدى به برهان * پاها دراز كن خوش مىخسب در امانش « 1 » * * * أعيان همه آينه وحق جلوهگر است * يا ذات « 2 » حقّ آينه وأعيان صور است در چشم محقّق كه حديد البصر است * هر يك ز ين دو آينه آن دگر است موجودات را آينههاى متعدّد فرض كن وآنچه مىبينى در ايشان از كمالات محسوسه ومعقوله صور أسماء وصفات حقّ تعالى دان ، بلكه همه عالم را يك آينه فرض كن ودر وى حقّ را ببين به همهء أسماء وصفات وى . پس از اين برتر آي وچنان ملاحظه كن كه تو چون عالم را مىبينى ومىدانى ، وذات تو محيط است به همه وهمه مرتسمند در وى ، پس ذات تو آينه است مر آنها را . در أول مشاهدهء حقّ سبحانه در غير خود مىكردى اكنون در خود مىكنى ، پس از اين برتر آي وآن را ملاحظه كن كه ممكنات من حيث هي غير موجودند ، پس ايشان را از ميان بيرون كن وهمه را صور تجليّات حقّ بين وقائم به وى ، پس همه كمال وجمال حقّند كه در حقّ مشاهده مىكنى ، بعد از آن از اين
--> ( 1 ) - كليّات شمس تبريزى ، ص 384 . ( 2 ) - دا : نور .