الفيض الكاشاني
54
الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )
كالاسم والصفة . واين صور متميّزهء أسماء [ الهى ] در علم حقّ - كه از روى حقيقت - عين حقّند وبه وجهي عين اعيانند ، نسبت به أسماء ابدانند ونسبت به أعيان خارجه أرواح ، وواسطهاند در ايصال فيض حقّ به أعيان خارجه . ز حقّ با هر يكى حظّى وقسمي است * معاد ومبدأ هر يك ز اسمى است بدان اسمند موجودات قائم * وز آن اسمند در تسبيح دائم « 1 » ليكن فيض منحصر در اين نيست ؛ بلكه فيض بي واسطه به هر موجود مىرسد از وجه خاصّ كه أو را با حقّ هست « وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها » « 2 » ، چه احاطه ذاتي به جميع أرواح وأشباح دارد ودر زمين استعداد هر موجود به ذات خود تخم هستى مىكارد . همه را خود نوازد وسازد * گر چه از خود به كس نپردازد « 3 » [ 9 ] كلمة : فيها إشارة إلى كيفيّة اقتران الوجود بالأعيان في الخارج أهل معرفت گويند : وجود أعيان در خارج عبارت از ظهور وجود حقّ است سبحانه در حقايق ايشان ، به آن معنا كه چون ممكنى از ممكنات را شرايط وجود عيني متحقّق گردد ، وى را نسبتي خاصّ [ و ] مجهول الكيفيّة به ظاهر وجود كه به منزلهء مرآت است مر باطن وجود را پيدا شود كه به جهت آن مناسبت احكام وآثار عين ثابته آن ممكن در مرآت ظاهر وجود منعكس گردد . وظاهر وجود به آن احكام وآثار منصبغ ومتعيّن نمايد . وأسماء وصفات وى به آن قدر كه خصوصيت شأني كه عين ثابته آن ممكن صورت علميّهء آن است تقاضا كند ظاهر گردد ، پس ظاهر وجود متعيّن ومنصبغ به آن
--> ( 1 ) - گلشن راز ، مثنوى : « قاعده در تفكّر در أنفس » . ( 2 ) - البقرة : 148 . ( 3 ) - ديوان مؤلف رحمه الله ، ج 2 ، ص 549 ، غزل شمارهء 361 .