الفيض الكاشاني

55

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

احكام وآثار موجودى باشد از موجودات عيني خارجي . ومراد به اقتران ومعيّت وجود حقّ به ماهيّت ، ظهور آن نسبت است ميان ايشان . واز مقتضيات آن نسبت است ظهور ماهيّت در خارج ، وترتّب احكام خارجيّهء وى بر وى ، نه آن كه وجود عارض ماهيّت شود ؛ بلكه ماهيّت عارض وجود است وقائم به وى ، ووجود معروض وقيّوم وى . كما قيل : من وتو عارض ذات وجوديم * مشبّكهاى مشكات وجوديم « 1 » امّا نه عارضى كه به عروض وى مر معروض را صفتي وجودي نو شود وبه زوال آن صفتي حقيقي زايل گردد ؛ زيرا كه تجدّد صفات وزوال آن موجب تغيّر مفضى به حدوث است - تعالى اللَّه عن ذلك علواً كبيراً ، بلكه عروض ماهيّت مر وجود را چون عروض صورت است مر آينه را ؛ زيرا كه صورت مرئى در آينه به حسب حسّ عارض آينه مىنمايد ، امّا چون رجوع به عقل مىكنيم مىدانيم كه عارض آينه نيست نه به سطح وى قائم است ونه در ثخن وى حالّ ، بلكه وى را نسبتي است مخصوصة به آينه كه سبب نمايندگى آينه مىشود مر أو را . وبه حسب حسّ توهّم آن مىشود كه مگر آن صورت عارض آينه است وقائم به وى - قيام العارض بالمعروض - . ودر حقيقت آينه را از نمايندگى صورت جز نسبت نمايندگى نمىافزايد وبه زوال صورت جز نسبت نمايندگى زايل نمىشود . وشكّ نيست كه از تغيّر وتبدّل نسبت هيچ تغيّر ونقصى به وى لاحق نمىشود . واز اينجا معلوم مىشود كه معيّت حقّ سبحانه با أشياء وقيوميّت وى مر ايشان را نه چون معيّت جوهر است به جوهر ، يا عرض به عرض ، يا جوهر به عرض ، يا عرض به جوهر ؛ بلكه نه چون معيّت وجود است به موجود ، بلكه معيّت وجود است به ماهيّت من حيث هي كه به آن معيّت ، ماهيّت موجود مىگردد وبه بقاى آن باقي مىماند من حيث هي لا من حيث الوجود .

--> ( 1 ) - گلشن راز ، مثنوى : « سؤال از ماهيّت من » .