الفيض الكاشاني

331

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست 47 كش كشانش مىكشد 78 كلّ ما في الكون وهم أو خيال 95 كورا ز تجرّد اندر اين عالم خاك 285 كون را في الحقيقة قبله منم 162 كه خاصّان در اين ره فرس رانده‌اند 46 گاه خورشيدى وگه دريا شوى 75 گذشت از جستجو از چون واز چند 80 گر آينهء محبي من نبود 64 گر از وى تشنه‌اى صد جرعه نوشد 80 گر بخوانى تو اين خط موهوم 57 گر بود انديشه‌ات گل گلشنى 185 ، 146 گر تو آدم زاده‌اى چون أو نشين 158 گرچه ما بندگان پادشهيم 188 گر در بر أو قبا وگر پيرهن است 275 گردش سنگ آسيا در اضطراب 44 گر دوست را به جاى من مبتلا بسى است 63 گر عتابى كرد درياى كرم 120 گر فيض تو يك لحظه به عالم نرسد 85 گر قدرت فعل هست ما را نه زمان است 93 گفت آدم كه ظلمنا نفسنا 144 گفتا غلطى ز ما نشان نتوان يافت 47 گفت ترسيدم أدب نگذاشتم 144 گفتم به كأم وصلت خواهم رسيد روزى 27 گفتم همه ملك حسن سرمايهء توست 46 گفتى كه بكن كار وببستى دستم 134 گنج در آستين وكيسه تهى 188