الفيض الكاشاني

332

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

گو غنيمت شمار صحبت ما 188 گوهرى كز صدف كون ومكان بيرون بود 30 گويم سخن نغز كه مغز سخن است 39 گويم سخنى ز حشر چون برق از ميغ 172 گيرم كه بسى خلاف فرمان كردم 134 لا تحجبنّك أشكال تشاكلها 71 لاح في ظلّ السوى شمس الهدى 95 لقد ظهرت فلا تخفى على أحد 37 لكن بطنت بما أظهرت محتجباً 37 ليكن چو نخواهم نتوانم خواهم 135 ما عدمهاييم وهستىهاى ما 43 مالك ملك بقا جز واحد قهّار نيست 86 ماه بهر من است لاغر وزرد 162 ما هم از مستان اين مى بوده‌ايم 120 ما همه شيران ولى شير عَلَم 43 ماييم كز خدا چو خدايى جدا نه‌ايم 148 محمود نبودند كساني كه نديدند 237 مرا چو ساخته‌اى آنچنان كه خواسته‌اى 134 مُردم از حيواني وآدم شدم 167 مردى بايد بلند همّت مردى 285 مسجود ملايك كه شد آدم ز على شد 236 مشكل ز حد گذشت در آن عقدهاى زلف 253 مصدر به مثل هستى مطلق باشد 63 مصطفى اندر جهان وانگه كسى گويد ز عقل 259 مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز 283 مطلق كه بود ز هر صفت پاك 46 معشوقه يكى است ليك بنهاده به پيش 72