الفيض الكاشاني
288
الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )
[ 100 ] كلمة : بها يجمع بين ما ورد أنّ العلماء ورثة الأنبياء وبين ما يرى فيما بينهم من العداوة والبغضاء علمايى كه ورثه انبيايند علمايىاند كه صاحب علم حكمت باشند كه عبارت است از مجموع علم ظاهر وباطن ، چنانكه گذشت . وتحصيل آن به نحوى باشد كه مستلزم عمل باشد ، چنانكه از كلمه سابق معلوم شد ؛ چرا كه حكيم كسى را گويند كه راست گفتار ودرست كردار باشد . وعلمايى كه ميان ايشان بغض وحسد مىباشد قومي باشند كه از علم ظاهر نصيبي داشته باشند وتحصيل آن از براي جاه وشهرت كرده باشند ، يا غرضى ديگر از اغراض فاسده ، يا اين قصد فاسد ايشان را ثانياً طارئ شده باشد ، يا قومي باشند كه دعوى علم ودانش كنند واز فضيلت علم عارى باشند ؛ بلكه اقتصار بر تعلّم اصطلاحات أهل علم نموده باشند وسخنان علما را به تقليد ضبط كرده بي اعمال بصيرت در آن ودر نفس الأمر جهال باشند ونزد عوام وجهال علما . پس في الحقيقة حسد در علما كه ورثه انبيايند نباشد ؛ بلكه در متشبّهان به ايشان باشد ، با آن كه علم شريفترين صنعتى است وحسد به اندازهء شرف وفضل صنعت مىباشد . پس در كساني كه قدر آن را دانسته واز آن عارىاند بايد كه بيشتر باشد ، وأهل حسد اين طايفه از آن كسانند نه از علما واز ميراث أنبيا در ايشان بهرهاى نيست . نه هر كه چهره بر افروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند نه هر كه طرف كله كج نهاد وتند نشست * كلاه دارى وآيين سروري داند هزار نكته باريكتر از مو اينجاست * نه هر كه سر بتراشند قلندرى داند « 1 » والنفوس من شأنها الحسد والكبر وعدم الانقياد للموجود الجنسي ، إذا كان معها في زمان
--> ( 1 ) - ديوان حافظ رحمه الله ، ص 117 ، غزل : « نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند » .