الفيض الكاشاني

231

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

--> « وَلكِنَّ اللَّهَ رَمى » . پس حضرت أمير عليه السلام را اين مرتبه محبوبى حقّ ثابت است ، اكنون هر چه أو گويد حقّ باشد وحقّ متكلم باشد در مظهر أو ، آنان كه گفته‌اند : « أنا الحقّ » ز بي خودى ، آن دم بدان كه ايشان ايشان نبوده‌اند . اگر سائلى سؤال كند كه : اين معنى كه أمير را مرتبه محبوبى حقّ است ، مجرّد ادعاست يا خود دليل عقلي ونقلي هست ؟ جواب گوييم كه : حديث حضرت رسالت ناطق است وشاهد بر اين مدعى كه اتّفاق همه اسلام وپيش أهل حديث اين خبر به صحّت پيوسته است : ( عن سهل بن سعد ، أنّ رسول اللَّه صلى الله عليه وآله قال يوم خيبر : لأعطينّ هذه الراية غداً رجلًا يفتح اللَّه على يديه ، يحبّ اللَّه ورسوله ويحبّه اللَّه ورسوله . فلمّا أصبح الناس غدوا على رسول اللَّه كلّهم يرجون أن يعطوا ، فقال عليه السلام : أين علي بن أبي طالب . فقيل : يا رسول اللَّه هو يشتكي عينيه . فقال : فأرسلوا إليه فأتى به ، فبصق رسول اللَّه في عينيه ، فبرأ كأن لم يكن به وجع ، فأعطاه الراية ) [ مسند أحمد ، ج 5 ، ص 333 ؛ فضائل الصحابة ، ص 15 ؛ صحيح البخاري ، ج 5 ، ص 76 ؛ المستدرك ، ج 3 ، 108 ؛ بحار الأنوار ، ج 39 ، ص 8 ، ح 1 ] ؛ معنى اين حديث آن شد كه : « روايت مىكند سهل بن سعد كه حضرت رسالت فرمود در روز خيبر : كه بدهم فردا رايت را - يعنى علم لشكر را - به مردى كه خدا بگشايد خيبر را به هر دو دست أو كه أو خدا ورسول خدا را دوست دارد وخدا ورسول خدا أو را دوست دارند ؛ پس چون صباح شد مردم همه رفتند پيش حضرت رسالت وهمه اميد مىداشتند كه آن علم را به ايشان دهد . رسول فرمود : كجاست علي بن أبى طالب . گفتند : يا رسول اللَّه شكايت مىكند از چشم خود - يعنى درد چشم دارد - ، پس فرستادند به سوى أو ، چون آمد آب دهن مبارك در هر دو چشمش ماليد ، چشم ايشان چنان نيك شد كه گويا هرگز درد نبود در آن ، پس رايت را به أو عطا فرمود » . حاصل كلام آن كه : حضرت رسالت در اين حديث اثبات فرمود كه « يحبه اللَّه ورسوله » ، يعنى دوست مىدارد أو را خدا ورسول خدا ؛ چون حقّ أو را دوست ومحبوب خود گرفته باشد ، هر چه أو گويد حقّ گفته باشد . وديگر در حديث آمده است كه : ( على ممسوس في ذات اللَّه ) ، [ كنز العمّال ، ج 11 ، ص 620 ، ح 33017 ؛ مناقب آل أبي طالب ، ج 3 ، ص 21 ] ، يعنى على سوده شده است در ذات خدا . وأمير فرموده است كه : ( أنا كلام اللَّه الناطق ) ، يعنى من كلام سخن گوينده خدايم . اين سخن أمير عليه السلام مطابق آن حديث است كه : ( على ممسوس في ذات اللَّه ) ، يعنى چون حضرت رسالت آن فرمود ، أمير در مقابل آن اين فرمود كه : ( أنا كلام اللَّه الناطق ) . ومشكل آن حديث به اين نكته رفع شد ؛ زيرا كه كمال اتّحاد وعينيّت كه بين كلام ومتكلّم است ، گويا به ذات متكلّم سوده شده است واز أو جدا نيست . وچون خود را كلام حقّ گفته باشد وحقّ تعالى جميع أشياء را به كلام خود آفريد وايجاد نمود ، چنانكه فرمود : « إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » [ النحل : 40 ] ؛ يعنى قول ما بر ايجاد أشياء زماني كه اراده ما متعلّق مىشود مىگوييم « كن » ، پس مىباشد وآن شئ به ظهور مىآيد . وديگر فرمود : ( يحقّ اللَّه الحقّ ويبطل الباطل بكلماته ) ؛ يعنى حقّ تعالى حقّ مىگرداند