الفيض الكاشاني

232

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض )

--> حقّ را به كلمات خود ، وباطل مىگرداند باطل را به كلمات خود ؛ چون اين معنى به ثبوت رسيد كه همه أشياء در حكم وطاعت كلام صاحب حقّ است ودر تحت تصرف اوست ، به حكم آيهء مذكوره . ديگر فرمود : « وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ » [ الأعراف : 54 ] وأمير خود را امر خدا خواند ، چنانكه فرمود : ( أنا أمر اللَّه والروح ) وامر خدا نيست الّا كلمه « كن » ، پس هر نفسي كه خود را به حسب شهود وتجلّى وتحقّق كلام ناطق حقّ ديده باشد أو را رسد گفتن : ( أنا الأوّل والآخر والظاهر والباطن وأنا بكلّ شيء عليم ) ، پس چون خود را امر خدا گفت كه آن كلمه « كن » است وكلمه « كن » كلام اللَّه است . وگفتيم هر چه صادر مىشود از كلمه « كن » ، صادر مىشود ؛ پس راست باشد آن نكته كه أمير فرمود : ( أنا المصور في الأرحام ) ، يعنى منم نقش كننده در رحمها ؛ زيرا كه هر نقشى كه بر تختهء وجود وبر صفحهء هر موجود ، به وجود مىآيد همهء از اين كلمه بيرون نيست . پس بر اين تقدير لازم مىآيد كه منم كلام خدا كه اگر از أشياء بروم أشياء را وجود نماند . وبر همين معنى بعضي از أولياء اللَّه فرموده‌اند : « أنا القرآن والسبع المثاني وروح الروح لا روح الأواني » [ الفتوحات المكيّة ، ج 1 ، ص 9 ] ؛ يعنى منم قرآن وسبع المثاني وروح روح ، نه روحي كه در محل باشد . وديگر آن كه حضرت رسالت فرموده‌اند در حقّ أمير عليه السلام : ( يا علي كنت مع الأنبياء سرّاً وصرت معي جهراً ) ، يعنى اى على با همه أنبيا به سرّ بودى وبا من آشكارا شدى . وسرّ خدا كلام اللَّه است ، همچنان كه أمير فرموده است كه : ( جميع أسرار اللَّه تعالى في الكتب السماويّة ، وجميع ما في الكتب السماويّة في القرآن ، وجميع ما في القرآن في فاتحة الكتاب ، وجميع ما في فاتحة الكتاب في بسم اللَّه ، وجميع ما في بسم اللَّه في الباء ، وجميع ما في الباء في النقطة تحت الباء ، وأنا النقطة تحت الباء ) . [ ينابيع المودّة ، ج 3 ، 212 ] پس از اين سخن معلوم شد كه : منم اسرار خدا واسرار كتاب آسمانى وبه جميع أنبيا كتاب آسمانى همراه بود ، پس بر همه سرّ كتاب آسمانى همراه بوده باشد ، امّا چون كتاب آسمانى به حضرت رسالت ختم شد ، از آن رو سرّ أو كه حضرت أمير باشد به أو ظاهر شد . وديگر آن كه حقّ تعالى فرموده است در قصّه موسى عليه السلام : « فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى * إِنِّي أَنَا رَبُّكَ » [ طه : 11 - 12 ] يعنى چون موسى نزديك آتش آمد ندا كرده شد كه : منم پروردگار تو . وقتي كه آتش كه جزوى از اجزاى تركيب انسان است أو را قابليت آن باشد كه به واسطهء تجلّى حقّ صدا ونداى « إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ » از أو آيد ، پس حقيقت ومظهرى كه وجود أو نور باشد به طريق أولى اين صداها كه در خطبة البيان مذكور است از أو بر آيد ، با اين كه أمير عليه السلام در هيچ جا از آن خطبه نفرموده‌اند : « إِنِّي أَنَا اللَّهُ » كه اگر « أَنَا اللَّهُ » گفتى ظاهراً خصم را اعتراض رسيدى ؛ زيرا كه از جميع أسماء به اتفاق اللَّه اسم ذات است . واين معنى كه وجود أو نور است از آن حديث است كه حضرت رسالت فرموده است : ( كنت أنا وعلي نوراً بين يدي اللَّه قبل أن يخلق آدم بأربعة عشر ألف عام ، فلمّا خلق اللَّه آدم نقل ذلك النور إلى صلبه ، فلم يزل ينقله من صلب إلى صلب حتّى أقرّه