سيد محمد على ايازى
398
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )
عقول خويش ، وادار نموده است از حبّ دنيا و تبعيت از هوا و دوستى شيطان ، از طريق تبيين روش عقل و علامت آن و مدح آن و بيان طريق جهل و علامت آن و ذمّ آن ، و از آن جايى كه امام عليه السلام در زمان شدّت تقيّه مىزيسته است ، اين مطالب را به گونهاى بيان فرموده كه مخالفان ، آن را به راحتى نفهمند ، و بلكه آن را به گونهء رمز و اشاره ، بيان فرموده است . وى سپس به تشريح چگونگى بيان و كيفيت دلالت حديث ، بر هر يك از مواضع هفتگانه پرداخته است . همچنين وى در اين شرح ، به نقل مناظراتى كه با برخى از علماى اهل سنّت در مسئلهء امامت داشته ، پرداخته است . وى مىگويد : روزى در مدينهء منوّره ، بين من ( شارح ) و يكى از مدرّسان مسجد نبوى ، به نام سيد محمّد كبريتى ، در مجلس يكى از سادات بنى الحسين به نام سيّد احمد ، در حضور جمعى از علماى عرب و عجم ، بحثى در زمينهء امامت مطرح شد . كبريتى گفت : من متعجّبم در اين اختلافى كه ميان شيعه و اهل سنّت وجود دارد ؛ چرا كه هر گروه ، رواياتى را به نفع مذهب خود روايت مىكند و گروه ديگر ، آن را نفى مىكند . پس مذهب و آيين پدران ، قابل اعتماد نيست . گفتم : رهايى از اين حيرت در نزد انسان آگاه و منصف ، بسيار ساده و آسان است . به او گفت : آيا تو گمان دارى كه خداوند ، پيامبرش را - كه خاتم رسولان است - همراه با قرآن - كه « تبيان كل شىء » است - ، به سوى مردم فرستاده ، ولى مسئلهء امامت را كه مدار اكثر احكام شرعى است ، مهمل گذاشت تا بر اثر اين اهمال ، اختلاف در امّت اسلامى حادث شود و باعث خونريزى گردد ؟ گفت : اين مطلب ، تا به حال ، به ذهن من خطور نكرده بود . آيا در نزد تو در