سيد محمد على ايازى
353
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )
ايشان در انتخاب روايات تأويلى ، بر اين معيار ، تكيه نكرده و روايات انتخابى ايشان ، حدّاقل در بعضى موارد ، با اين معيار ( معناى خلاف ظاهر آيه ) سازگار نيست . 3 . به نظر ، ضرور مىرسد كه نويسندهء محترم ، در بحث تبيين نسبت بين تفسير و تأويل ، به جمعبندى مطالب قبلى خود مىپرداخت و به صرفِ ترجيح نسبتِ تباين ، جهت تبيين رابطهء بين تفسير و تأويل ، بسنده نمىكرد ؛ زيرا شناخت و معرّفى دقيق مرز بين تفسير و تأويل ، بالتّبع تشخيص تأويلى يا تفسيرى بودن يك روايت را عملى و امكانپذير مىسازد و همين ، كافى است كه نويسندهء ارجمند در اين قسمت ، دقيقاً و به شكل مبسوطتر ، به بحث ياد شده مىپرداخت تا صحّت انتخاب روايات تفسيرى و تأويلى و تمايزى كه بين آنها بر اين اساس ، گذارده شده است ، خدشهدار نشود و مخاطب ، آمادگى ذهنى كاملى براى ارتباط برقرار كردن فصول بعدى اين بخش را پيدا كند و با در دست داشتن معيار و ميزانى دقيق ، وارد دو فصل بعدى گردد . فصل دوم : اشكال تفسير در روايات « الكافى » فصل دوم اين بخش ، با سيرى اجمالى در تاريخ تفسير ، آغاز مىگردد كه در آن به سير تفسير از زمان پيامبر خدا ، به عنوان اوّلين مفسّر ، تا عصر امام باقر و امام صادق عليهما السلام اشاره مىكند . البته نگارنده به اين نكته اشاره كرده كه اين قسمت از پاياننامهء ايشان ، خلاصهء كتاب گذرى بر فهم تاريخى قرآن اثر دكتر مجيد معارف است . در اين جا ، گزيدهاى از اين خلاصهء ارائه شده را تقديم مىداريم . تفسير قرآن ، از قديمىترين علوم اسلامى است كه از آغاز نزول قرآن ، مورد توجّه بوده است . دليل اين توجّه ، طبيعت اجمالى قرآن از يك سو ، و لزوم تبيين و توضيح مجملات قرآنى ، از سوى ديگر است . اين مهم در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله بر دوش ايشان بوده است و مىبينيم كه در اين دوره ، فراگيرى قرآن ، از فهم قرآن و تدّبر در آيات آن ، جدا نبوده است . در عصر پيامبر خدا ، تفسير ، گويى بسيار ساده بوده