سيد محمد على ايازى
226
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )
داشته باشد و يا تأويل راز ، به رازگويان باشد و سه صفت براى آن قرار داده است ، « إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ » ، به اين معنا كه خداوند ، آنها را چهار قرار داده است ؛ از اين حيث كه همانا او مشاركت كرده با آنها در اطّلاع داشتن از آن راز ، « وَ لا خَمْسَةٍ » به معناى « نجوى خمسةٍ » و تخصيص دادن عدد به خصوص واقعه باشد ، يا اينكه خداوند يكتاست و يگانگى را دوست دارد و اين كه خداوند يگانه است ، يا براى اين كه در مشورت لازم است كه دو نفر باشند و يا مانند نزاع كننده و سومى در بين آن دو ، واسطه است . سپس بدان كه بودن در شمال و جنوب و در راست و چپ ، مشخّص نمىشود مگر به اعتبارِ به شمار آمدن در بين محدودها ، و بالا و زير هم خداست ، و اينها به خداوند ، احاطه ندارند ؛ چرا كه اماكن ، محدودند . پس اگر احاطهء آن ، بالذات باشد ، به اين كه داخل در مكان شود و جا بگيرد ، لازم است كه در مكانى كه جا گرفته ، احاطه شود و اگر منطبق با مكان باشد ، لازم است كه به آن مكان ، احاطه داشته باشد . « 1 » بررسى سند در مرآة العقول ، اين حديث ، صحيح شمرده شده است ؛ « 2 » از آن جا كه در سلسلهء سند اين حديث ، آمده است : « عدّة مِن اصحابِنا ؛ گروهى از ياران ما » و هر جا كه احمد بن محمّد بن خالد از چنين گروهى روايت كرده ، اين عدّه ، عبارتاند از : على بن ابراهيم قمى ، محمّد بن عبد اللَّه بن اذينه ، احمد بن عبد اللَّه بن اميّه ، على بن حسن و على بن ابراهيم كه همگى ثقهاند . احمد بن محمّد بن خالد بن عبد الرحمان بن محمّد بن على برقى نيز خود ، ثقه است ؛ گرچه از ضعفا زياد روايت كرده و به احاديث مرسل نيز اعتماد كرده است . « 3 »
--> ( 1 ) . معجم الرجال ، ج 12 ، ص 212 . ( 2 ) . مرآة العقول ، ج 2 ، ص 67 . ( 3 ) . جامع الرواة ، ج 1 ، ص 63 .