الشيخ عباس القمي

1068

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

ويلك أتدرى به من رميت ؟ فقال : لا . فقيل له : هذا مالك صاحب أمير المؤمنين عليه السّلام . فارتعد الرجل و مضى إليه ليتعذر منه فرآه و قد دخل المسجد و هو قائم يصلّى . فلما انفتل أكبّ الرجل على قدميه ليقبلهما فقال : ما هذا الأمر ؟ فقال : أعتذر إليك مما صنعت . فقال : لا بأس عليك . فو اللّه ما دخلت المسجد إلّا لاستغفرن لك « 1 » . قاضى نور اللّه در مجالس « 2 » از مجموعهء ورّام نقل كرده كه ، على ابن ابى رافع گفت كه ، من عامل بيت المال على بن أبى طالب عليه السّلام و كاتب او بودم و در بيت المال عقد مرواريدى بود كه در بصره به دست آمده بود ، پس دختر آن حضرت كسى نزد من فرستاد كه شنيده‌ام عقد مرواريدى هست و در دست تو است مىخواهم آن را به رسم عاريه به من دهى كه روز عيد اضحى آن را زيور كنم . پس جواب فرستادم كه به طريق عاريهء مضمونه به تو مىدهم كه اگر فوت شود تاوان آن را بدهى . پس آن مقدسه پيغام فرستاد كه به عاريهء مضمونه مىگيرم و بعد از سه روز آن را به تو باز مىفرستم . آن‌گاه آن عقد مرواريد را به او فرستادم . اتفاقا حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آن عقد مرواريد را در بر او ديدند و شناختند و به او گفتند كه ، اين عقد را از كجا آورده‌اى ؟ او گفت كه ، اين را از على بن ابى رافع خازن بيت المال به عاريه گرفته‌ام كه در عيد به آن زينت سازم و بعد از آن به او دهم . آن‌گاه آن حضرت مرا نزد خود طلبيدند و چون حاضر شدم خطاب فرمودند و گفتند كه ، آيا تو خيانت مىكنى در بيت المال مسلمانان بىاذن و

--> ( 1 ) . در اين حكايت بايد كاملا دقت كرد كه چگونه اين مرد از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كسب اخلاق كرده با آن‌كه از امراى لشكر آن حضرت بوده و شجاع و شديد الشوكه است ، شجاعتش به مرتبه‌اى است كه ابن ابى الحديد گفته كه ، اگر كسى قسم ياد كند كه در عرب و عجم شجاع‌تر از اشتر نيست ، مگر استادش على عليه السّلام گمان مىكنم قسمش راست باشد . چه بگويم در حق كسى كه حيات او منهزم كرد اهل شام را و ممات او درهم شكست اهل عراق را و على عليه السّلام در حق او فرموده كه ، « اشتر براى من چنان بود كه من براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم بودم » . و به اصحاب خود فرموده كه ، « كاش در ميان شما دو نفر ، بلكه يك نفر مثل او داشتم » . خلاصه با اين مقام از شجاعت و جلالت و شدت شوكت ، حسن خلق او به مرتبه‌اى رسيده كه يك مرد بازارى به او اهانت مىكند و براى او تغيير حالى پيدا نمىشود ، بلكه مىرود در مسجد نماز بخواند و دعا و استغفار براى او نمايد و اگر در او خوب ملاحظه كنى اين شجاعت و غلبهء او بر نفس و هواى خود بالاتر است از شجاعت بدنى او . قال أمير المؤمنين : « أشجع الناس من غلب هواه ؛ شجاع‌ترين مردم كسى است كه بر هوايش غالب گردد . » ( على ابن مؤلّف قدس سرّه ) ( 2 ) . مجالس المؤمنين ، ج 1 ، ص 249