محمد مهدى فقيه بحر العلوم
112
مزارات فرزندان بلا فصل ائمه ( ع ) در عراق ( فارسى )
وقتى مصعب حركت كرد ، عبيدالله بن على ( ع ) ، از همراهى با او خوددارى كرد و ميان دايىهاى خويش ماند . ولى دايى بزرگش ، نعيم بن مسعود ، همراه مصعب حركت كرد . چون مصعب ، از بصره دور شد ، فرزندان سعد بن زيد منات بن تميم ، پيش عبيدالله آمدند و گفتند : « ما نيز دايىهاى تو هستيم و ما را هم در تو ، بهره و نصيبى است . پس پيش ما بيا كه دوست مىداريم تو را گرامى داريم . عبيدالله پذيرفت و پيش ايشان رفت . آنان او را ميان خود منزل دادند و [ مىخواستند تا با او ، بر خلافت بيعت كنند ] ؛ درحالى كه خود كراهت داشت با او ، به خلافت بيعت كردند . عبيدالله بن على ( ع ) مىگفت : « شتاب مكنيد و اين كار را انجام مدهيد » . اما آنان از پذيرش گفتارش ، خوددارى كردند [ و با او بيعت كردند ] . اين خبر به مصعب رسيد و موضوع را براى عبيدالله بن عمر بن عبيد الله بن معمر نوشت و او را ناتوان شمرد و گفت : « چگونه از كارى كه درباره عبيدالله بن على ( ع ) شده است ، بى خبر مانده و آگاه نشده اى كه با او بيعت كرده اند » . آن گاه مصعب ، دايى عبيدالله بن على ( ع ) را فراخواند و به او گفت : « من تو را گرامى داشتم و در كارهاى ميان خودم و تو ، همواره به تو نيكى كردم . چه چيز موجب شد در مورد خواهرزاده ات اين كار را انجام دهى و او را در بصره بگذارى كه مردم را بشوراند و به آنان خدعه و مكر ورزد » . نعيم بن مسعود ، به خدا سوگند خورد كه اين كار را او انجام نداده است و يك كلمه از اين داستان را نمىداند . مصعب ، سخن او را پذيرفت و او را تصديق كرد .