مجموعة مؤلفين

76

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

و خودم رفتم بازار و روغن نسيه كردم با تنباكو ، آوردم و ناهار ميرزا مهدى نيامد و خودم و آقا سيد رضا خورديم ، آبگوشت و پلو و خرما و ماست داشتيم . ظهر حرم مشرف شدم ، دو ساعت به غر وب مانده آمدم ، سماور خواستم چاى دم كردم و صرف شد ، تا ميرزا مهدى آمد . حاجى ميرزا محمود عطار را امروز در صحن ملاقات نمودم كه به طهران مراجعت مىكرد كاغذى نوشتم كه به مشاراليه بدهد ، ديدم دير مىرسد ، به محمد حسن بيگ باليوز كاظمين دادم كه به توسط چاپار بفرستد . روز چهارشنبه ميرزا مهدى كه آمد كارى نكرد و ميرزا محمود خان نتوانست پول از تجار قرض نمايد . دوباره تلگرافى به ميرزا سيد على كرد به اين مضمون : كه كمال معطلى را داريم ، پول ما را به وكيل الدوله مستعجلًا بدهيد و حواله تلگرافى از مشاراليه بگيريد . دو تومان هم داده بود پول تلگراف . شب حرم مشرف شديم تا چهار ساعت از شب گذشته ، بعد آمديم مسماى بادمجان و چلو صرف شد ، در كمال اوقات تلخى ، پسر شيخ اسد الله بزرگ هم [ 37 ] در اين ايام بى پولى ، منزل ما آمده و لحاف شده كه مال به جهت مشاراليه كرايه نمائيم و خرجش را بدهيم به كربلا ببريم او هم بود ، بعد از خيالات تا ساعت هشت قرار براين شد كه فردا عصرى بروم من بغداد ، ببينم جواب تلگراف آمده است يا خير ، اگر نيامده است فكر ديگرى نمائيم و جواب به مكارى اين جور بدهيم كه روز جمعه است بيرون نخواهيم رفت و از كاظمين روز شنبه خواهيم رفت به محمود آباد . روز جمعه هفدهم [ محرم ] : [ در ] كاظمين ، صبح حرم مشرف شديم . بعد نايب آمد ، تا ظهر روزنامه اختر مىخوانديم . ظهر ، به بغداد من و شيخ حسن ، پسر شيخ اسدالله بزرگ رفتيم تلگراف‌خانه ، مرديكه ، « 1 » گفت جواب نيامده و سيم قصر شيرين پاره شده . يك زوج ارسى ابتياع نمودم . نيم ساعت از شب گذشته ، وارد كاظمين شديم ، وضو گرفته به حرم مشرف شدم . در حرم ، محمد كاظم خان سرتيپ پسر شهاب الدوله را ديدم و گفتم ، پنجاه تومان پول به من قرض بدهيد تا پول من برسد به شما مىدهم ، قبول كرد . آمدم منزل كربلائى اسماعيل را فرستادم نزد اسدالله بيگ

--> ( 1 ) . مرديكه يا مرتيكه ، مرد ( در مقام تحقير و توهين به كار مىرود ) . معين ، ذيل واژه .