مجموعة مؤلفين
77
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
ضابط صارى اصلان و ده هزار ريال از مشاراليه قرض كردم و قرار شد صبح برويم كربلا و آقا سيدرضا و ابراهيم در كاظمين بمانند ، بلكه آقا ميرزا سيد على دلش رحم بيايد و پول ما را بفرستد . شام پلو داشتيم صرف شد جاى همگى خالى بود ولى همگى در كمال اوقات تلخى خوابيديم . [ 38 ] [ نا امنى مسير بغداد به كربلا ] روز شنبه هيجدهم [ محرم ] : منزل خور « 1 » صبح برخاستيم ، فرستاديم [ در ] پى محمد حسن بيگ باليوز ، كه او بفرستد حاجى محمد صادق يزدى را بياورد كه شصت تومان ميرزا سيدعلى [ كه ] حواله داده بود بلكه تيز بينى بكنيم و بگيريم ، برويم كربلا تا به باقى آن برسيم ، نايب آمد بعد از يك ساعت ديگر ، حاجى مذكور آمد و سند حواله را آورد و گفت ، اين مرديكه تاجر كه حواله به او شده است ورشكست شده است . لابداً ، فرستاديم نزد سرتيپ ، پنجاه تومان داد و سندى از من و ميرزا مهدى گرفت بعد كرايه خانه و انعام عمله كاظمين را داديم . عجب مردمان بى انصافى دارد ، خدمه آن دو بزرگوار ، بدتر از اهل مرده شور خانه است با زور نايب و پول زياد خلاص شديم . نيم ساعت بعد از ظهر ، آخر فراراً از كاظمين بيرون آمديم . به خور آمديم . دو فرسنگ راه بود و راه هموار است . يك ساعت به غروب مانده رسيديم به خور ، سالدات « 2 » رومى جلو آمدند و گفتند ، شما شب به محمود آباد مىرسيد و راه امن نيست ، امشب اينجا باشيد ، صبح به مسيب « 3 » برويد ، قبول كرديم ، پياده شديم ، لب شط افتاديم . ليمو عوض ناهار خورديم با نان پنير و شب هم شش انداز داشتيم با چلو ، ولى خيلى اوقاتمان تلخ بود ازبابت « 4 » بودن آقا سيد رضا وابراهيم به كاظمين و نرسيدن پول ، خيلى اوقاتمان تلخ بود ، مگر سيد الشهداء فرجى بسازد و رحمى به دل ميرزا سيد على بياندازد بلكه پول ما را بدهد و از
--> ( 1 ) . اصل : خر ( 2 ) . سرباز ( 3 ) . اصل : مصيب درهمه موارد ( 4 ) . اصل : للبابت درهمه موارد