مجموعة مؤلفين

72

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

مجلس ختم حسن مرادبيگ ريختم ولى بى بى به من گفته ، اين سفر تو همان موكل تخت « 1 » باش ، كار ديگر نكن ، به آن جهت است كه من پخت و پز نمىكنم . ولى حرف مفت را خوب مى زند . بارى ، مىگذرد . [ ممنوعيت ورود جنازه به بغداد ] شب دوشنبه سيزدهم [ محرم ] : [ منزل ] كاظمين ، سه ساعت به صبح مانده راه افتاديم ، پنج فرسنگ است . ولى زمين هموار است تا بغداد . قريب به بغداد ، ميرزا مهدى با كربلائى اسماعيل پيش رفتند ، كاغذ ميرزا محمود خان را دادند به مشاراليه ، فراش باشى خودش را با ده فراش و يدك پيش فرستاد چون قدغن بود كه جنازه را وارد بغداد نمايند . با هزار مرافعه داخل نموديم در كمال غربت ، فراش ها ، در جلو با يدك و نه سوار از آنها ، تا از پل كه جسر باشد گذرانديم تا بيرون بغداد ، همه هم آمدند بعد آنها را مرخص كرديم سه نفر آنها تا كاظمين آمدند و از كاظمين هم متولى باشى را با باليوز « 2 » كاظمين با علم و بيرق آمدند جلو ، با احترام از دم در دروازه ، تخت را به دوش [ 32 ] بردند تا توى صحن بعد ما هم پياده با تخت آمديم تا صحن طواف داديم و در همان جا در توى رواق گذاشتيم و قارى هم گذاشتيم قرائت نمايد تا دو روز كه هستيم . خودمان با باليوز كاظمين ، كه محمد حسن بيگ بود ، كه در آن سفر كه همراه والده مشرف شديم به عتبات باليوز خانقين بود حال كاظمين است ، آمديم منزل ، قهوه و قليان صرف شد ، رفتند آنها ، ما خامه تر با خرما و حلوا ارده و تخم مرغ خورديم . جاى همگى خالى بود . بعد از ناهار انعام گمرك را هم داديم ، رفت . متولى باشى كاظمين به جهت ما يك قاب ليمو يك درى پرتقال داد ، آوردند . بعد خودش به ديدن ما آمد ، بعد حاجى عبدالهادى تاجر به ديدن ما آمد ، بعد فراش باشى ميرزا محمود خان آمد و حكمى آورده كه در كربلا و نجف هر كارى داشته باشيد نايب ما انجام دهد ، انعام فراش باشى را هم داديم .

--> ( 1 ) . تخت يا تخته ، جنازه و تابوت و عمارى . دهخدا ، ذيل واژه . ( 2 ) . كسى كه وكيل سياسى دولت خودش است در بلاد خارجه ، قونسول ، كارگزار . همان