مجموعة مؤلفين

285

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

سه ميمون بازى ، به جهت پسر جناب آقا على آقا بخرم ، صاحبش همه را فروخته بود . قدرى در بازار گرديده ، حساب كاه و جو علاف را نموده همه حساب او را نموده سه شب طلب ما ماند ، كه شبى شانزده من جو بدهد . مراجعت به منزل شد ، ناهارصرف شد . بعداز ناهار قدرى استراحت شد . گماشته حضرت و الا محتشم الدوله آمد ، كه آقا مى فرمايد ، قرار بر اين بگذاريد كه سه ساعت به غروب مانده ، بغدادبرويم . گفتم ، عرض كنيد ، چشم ، چاى صرف شد . تا سه ساعت به غروب مانده تشريف آوردند ، به اتفاق پياده رفتيم نزديك راه آهن ، نشستيم در گارى ، رفتيم منزل جناب ممتحن السلطنه . [ خريد لوازم از بازار بغداد ] پنج شنبه سلخ شهرمحرم : صبح زودبرخاسته نماز خوانده چاى صرف كرده ، حرم مشرف شده ، نواب محتشم الدوله در صحن ملاقات نموده ، حال پرسى نموده ، قرار رفتن به طرف عجم ، روز شنبه دوم صفر گذاشته ، به منزل آمده . ابوى جناب آقا سيد جواد تشريف آورده ، قدرى صحبت نموده ، تا قرب ناهار ، آقا سيد جواد هم بغداد رفته بود ، قدرى لوازمات به جهت بنده خريدارى نمايد . ناهار آورند ، ناهار خورده ، قدرى استراحت شد . طرف عصرهم برخاسته ، طرف حرم و زيارت مشرف شده ، زيارت نموده ، قدرى دربازار گرديده ، آقا سيد جواد هم [ 104 ] از بغداد آمده بود . آقا سيد را برداشته همراه در بازار رفتيم قدرى لوازمات راه خريده ، آورديم . شب را هم ديدن حكيم باشى رفتم منزل نبود . دو سه ساعتى در صحن گرديده ، طرف منزل آمده ، شام صرف نموده ، استراحت شد . امروزكه جمعه غره شهرصفراست ، صبح زودبرخاسته ، قدرى لوازمات ديگركه لازم بود خريده ، تا نزديك ناهار دربازار گرديده ، مراجعت به منزل نموده ، آقا سيد جواد هم آمد . ناهار خورديم ، ايشان هم اسباب ولوازمات خود را آوردكه همراه بيايد ، بعداز ناهار هم قدرى استراحت كردم . چهارساعت به غروب مانده ، جناب جلالت‌مآب بندگانى آقاى ممتحن السلطنه ايلچى تشريف آورد ، از خواب برخاسته ، تشريف آوردند نشسته قليان چاى صرف كرده قدرى صحبت فرمودند ، به اتفاق رفتيم منزل نواب محتشم الدوله و بعضى جاهاى ديگر قدرى گرديده ، شب را هم در صحن مشغول گردش و زيارت بوده ، حقوق همه اجزاء آستانه مباركه را داده ، به منزل آمده .