مجموعة مؤلفين

258

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

روز جمعه 26 [ شهر ] ذيحجه : صبح زود برخاسته نمازخوانده ، فرستادم مكارى [ را ] پيدا نمايند ، بيايد مال‌هارا بسته به طرف كربلا حركت كنيم . روز قبل مكارى ديده بوديم ، بارى دوازده هزار كرايه قرار گذاشته شد ، بيايد ، بعد پشيمان شد . گفتم ، بماند فردا ، بلكه مال ارزان ترپيدا كنم ، امروز كه فرستادم ، مالى چهارده هزار مىگفتند . بعد ، جناب حاجى سيد عبود آمده ، حساب برنج و روغن و كرايه خانه وحق‌الزحمة حضرات خادم و كفش كن هم را حساب نموده ، داديم . حساب استاد عباس را پرداخته ، ساعت چهار از دسته گذشته ، به طرف حرم و زيارت مشرف شده ، بعد رفتم درب دروازه نجف به جهت گرفتن مكارى ، يك نفر دلال مكارى آمد ، قرار شد كه هشت رأس قاطر بدهد ، قاطرى چهارده هزار از نجف الى كربلا ، يك ليره عثمانى هم دادم كه عبارت از پنج تومان و هفت هزار و ده‌شاهى باشد ، باقى كرايه ماند كه در كربلا دريافت نمايند . به طرف منزل آمده ، ناهار آوردند ، حاجى سيد عبود خدام هم بود ، رفت از خانه اش قدرى ترشى انبه آورد ، با ناهار صرف شد . طرف عصر هم جناب حاجى ميرزا نصراله و آقا سيد حميد و يكى دو نفر عرب آمده ، ملاقات حاصل گرديده . طرف غروب به حرم مشرف شده ، نماز خوانده زيارت نموديم . تا سه ساعتى شب ، مراجعت به منزل شد . [ 68 ] [ حركت به طرف كربلا ] امروز كه [ روز ] شنبه 27 شهر ذيحجه است ، صبح بسيار زود برخاسته ، آدم‌ها برخاسته مشغول جمع آورى اسباب و لوازمات شده ، مكارى عرب آمده ، بارها را بسته ، قاطر آوردند تمام اسباب را بار كردند . امروز ، بايد برويم به منزل خان ، بعد جناب حاجى سيد عبود خادم آمد ، خداحافظى كردم . بعضى چراغ و اسبابى كه از خانه اش آورده بود ، برد . حق و حساب تمام را دادم ، وجهى به خودش به رسم تعارف دادم .