مجموعة مؤلفين
259
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
آمدم به طرف كاروانسرايى كه اسبها را بسته بودند ، اسب خودم را سوار شده ، راندم . ديگر معطل آبدارى و قبل منقل واجزا نشدم ، ملاحظه اين كه مبادا دير شود و اسباب معطلى فراهم بيايد ، تا اينكه به قدر نيم فرسنگ از شهر خارج شده ، آن وقت آدمها آمده ، ملحق شدند . چند گارى هم از نجف همراه ما به كربلا مىرفتند . اهل گارى عرب و هندى و نواب محتشم السلطنه با بستگان خودش در يك گارى بودند ، احوال پرسى نموده ، ايشان تند رفتند . ما هم با اسب تند رانده ، شش ساعت راه آمديم . اول رسيديم به يك كاروانسرا كه در وسط راه نجف و سراىخان است ، آنجا پياده شده ، يك استكان چاى خورديم ، همه آدم ها وآبدارى و قبل منقل آمده . يك كاغذى بامداد به جناب آقاسيد عبدالامير نوشته كه منزل را بدهد پاك نمايند ، براى ورود خانه پاكيزه باشد ، دادم عربانهچى برد . بعد سوار شده به طرف خان آمده ، شش ساعت ده دقيقه كم از دسته گذشته به منزل رسيده ، در بالاخانه يكى از اين منازل همه ساله ، منزل كرديم . رفتم در زير دالان و هشتى كارونسراى بزرگ ، قدرى هيمه و كره و تخم و نان و سكنجبين و شير خريده ، دادم آوردند منزل . ناهار را گرم كردند آوردند ، ناهار صرف شد . [ 69 ] بعد از اين كه ناهار را خورديم ، ساعتى هم گذشت ، آن وقت بنه رسيد و زوار عرب و كرمانشاهانى و همدانى كه همراه بودند ، رسيدند . هر كس رفت منزلى به جهت خودش تحصيل كرد . عباس آشپز [ را ] خواسته ، فرستادم رفت يك رأس بره تازه خريد ، آورد . گفتم ، به جهت شب و فردا قابلمه ته چينى درست نمايد . برخاسته از بالاخانه به پايين رفتم ، درب سرا قدرى گردش كردم ، فرستادم رفتند كاه و جو براى مالها خريدند . گفتند ، يك كره عربى هست ، در كارونسرا بسته اند ، صاحبش خيال فروش او را دارد ، با شجاع نظام و ميرزا محمود رفتم به تماشاى كره ، حقيقتاً خوب كره [ اى ] بود ، ولى قدرى كوچك بر ، صاحبش نجف رفته بود ، صحبت فروش و قيمت معين نشد . مراجعت به منزل كردم .