مجموعة مؤلفين
254
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
از راه وادى آمديم در صحن ، قدرى در صحن نشسته ، خستگى « 1 » بيرون « 2 » آمده ، برخاسته زيارت مشرف شده ، دوساعتى شب به طرف منزل آمده ، جناب آقا سيد هاشم و اخوى ايشان هم ، امشب خيال حركت دارند كه با عربانه به طرف كربلا حركت نمايند . سه چهار ساعات از شب گذشته شام صرف نموده استراحت شد . [ 62 ] امروز كه شنبه 20 شهر ذيحجه است ، صبح زود برخاسته نماز خوانده ، جناب آقاى آقاسيد هاشم و آقاسيد عبدالامير هم ، صبح بسيار زود برخاسته باعربانه به طرف كربلا مشرف شدند . اينجانب هم تنها نشسته ، حاجى على دلال اسب آمده قدرى صحبت از كره واسب نموده ، بعد آقاسيد قاسم ، پسر جناب حاجى سيد عبود آمده ، قدرى صحبت نموده ، تا پنج ساعت از دسته گذشته در منزل نشسته ، مشغول مطالعه كتاب و دعا بودم . جناب حاجى سيد عبود تشريف آورده با ايشان رفتم تاصحن ، قدرى گرديده و خود مراجعت به منزل نمودم . سه ساعت از دسته گذشته بود ناهار آوردند ناهار صرف كردم . بعد از ناهار سه دانه تسبيح يسر چرخ اسلامبول خريده ، با ميرزا محمود آنها را بند كرديم . جناب آقاى سيد حميد آمد ، قدرى با ايشان مشغول صحبت شده ، آقا غلامعلى كرمانشاهانى آمده ، جناب آقا شيخ هندى آمده قدرى شعر خوانده ، قدرى صحبت علمى ، قدرى مثنوى خوانده شد . گز اصفهان آوردند ، صرف نمودند . طرف عصر حضرات برخاسته رفتند . اينجانب هم برخاسته ، به طرف صحن و زيارت مشرف شده ، زيارت و نماز نموده ، به منزل مراجعت كردم . تا يك ساعت از شب گذشته باز هم زيارت مشرف شده ، تا دو سه ساعتى كه از شب رفت به منزل معاودت شد شام صرف نموده استراحت شد . امروز كه روز يك شنبه بيست و يكم شهر ذيحجه است ، صبح زود برخاسته ، حالت خوشى نداشته ، نماز خوانده ، قدرى دوا خورده ، فرستادم عقب حكيم ، بيايد حالتم را ملاحظه نمايد . آوردند
--> ( 1 ) . اصل : خسته گى ( 2 ) . اصل : برون