مجموعة مؤلفين

253

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

امروز كه روز جمعه 19 شهر ذيحجه است ، صبح زود برخاسته نماز خوانده جناب آقاى آقا سيد هاشم و جناب آقاى سيد عبدالامير تشريف آورده نشسته به صحبت مشغول شده ، چاى صرف شد . بعد از چاى و قليان ، برخاسته به طرف زيارت مشرف شده . امروز هم هوا قدرى سرد بود ، به طرف صحن كه مشرف شديم ، ديدم كه اعراب دسته به دسته مى روند ، كم كم حرم و صحن خلوت شده ، زيارت نموده ، دوستان را دعا كرده ، قدرى گردش نموده ، بعضى از دوستان را ملاقات نموده . پاره « 1 » عبا ديده ، قيمت كردم عبايى خريدم به هفت تومان ، [ 61 ] قيمت « 2 » او را مىگفت ، شش تومان دادم ، نداد . مراجعت به منزل شد . جناب آقاى آقا سيد هاشم و آقاى آقا سيد عبدالامير هم تشريف داشته ناهار آوردند ناهار صرف شده ، بعد از ناهار مشغول به صحبت بوديم . طرف عصر نصير دفتر و ميرزا عبداله خان آمده به منزل شجاع نظام . آقاسيد عبدالامير و آقا سيد حميد هم پيش من بودند . حضرات را گفتم ، عصرى برويم بيرون ، تفنگ هم ببريم قدرى نشان بزنيم و در هوا نارنج بزنيم . كاغذ پست هم امروز از طرف جناب على آقا و جناب معتمد از همدان و كردستان آمد ، تازه نداشت ، مگرتفصيل عيال شاهزاده يحيى ميرزا وحضرات تلگراف خانه و اغتشاش همدان ، بعد از اين‌كه كاغذ ها را خوانده ، جواب هر يك را نوشته ، داديم چاپار برد . [ تمرين تير اندازى بر ساحل شط ] دو سه ساعتى به غروب مانده ، خودمان برخاسته تفنگ برنو برداشته ، به طرف شاطى « 3 » كه دروازه دريا باشد ، رفتم ، رفقا همگى بودند . كلاغى در هوا بود ، [ به ] شجاع نظام گفتم ، او را بزن ، او را با تفنگ زد . دو سه كلاغ ديگر آمد ، ميرزا محمود تير انداخت ، نرسيد . آمديم قدرى آن طرف ، دو سه نارنجى [ در ] هوا انداخته با تفنگ زديم ، قدرى اعراب تماشا كردند . از آنجا به طرف منزل آمده .

--> ( 1 ) . پارچه ، تكه ، قطعه . همان ( 2 ) . اصل : قيمة ( 3 ) . اصل : شاتى