مجموعة مؤلفين

23

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

اين امكان در دوره افشاريه و زنديه نيز به علت آشوب‌هاى داخلى و البته جنگ‌هاى مرزى با عثمانى به وجود نيامد . پس از سقوط دولت صفويه و انتقال مراكز علمى و فقهى شيعه از اصفهان به شهرهاى نجف و كربلا ، توجه ايرانيان به عتبات عاليات افزايش يافت . در دوره قاجاريه و بعد از انعقاد عهدنامه ارزروم دوم « 1 » به دليل آرامش نسبى كه در روابط ايران و عثمانى ايجاد شد ، سيل رفت و آمد زائران ايرانى به عتبات رونق بيشترى گرفت « 2 » . وسالانه هزاران نفر از مردم ايران ، از نواحى مختلف ، راهى عراق شده و به قصد زيارت براى مدت يك تا چند ماه در آن نواحى باقى مىماندند « 3 » . سفر نامه نويسان ايرانى درراه سفر به عتبات عاليات سنت سفرنامه‌نويسى از دير باز ، به شكل محدود ، در بين اقوام و ملل دنيا مرسوم بوده ، ليكن در دو قرن اخير توسعه و رواج قابل توجهى يافته است . سفرنامه نويسان ، هر يك با تخصص‌ها و گرايش‌هاى فكرى خود تلاش كرده‌اند تا آداب و رسوم مردم در شهرها و روستاها را بازگو نموده ، به تشريح و توصيف اماكن و آثار تاريخى و حوادث و رويدادهاى بين راه بپردازند . همانطور كه گفته شد ، از قديم الايام زائران بسيارى از ايران به زيارت عتبات عاليات مشرف شده‌اند . و در اين ميان ، برخى از زائران خصوصاً در دوره قاجار اقدام به ثبت وضبط شنيده‌ها و ديده‌هاى خود كرده اند . به همين دليل سفرنامه‌هاى زيادى تدوين و چاپ شده است . برخى از اين سفرنامه‌ها توسط صاحب منصبان حكومت قاجار و برخى توسط تجار و يا علما تدوين شده است . كه از آن جمله مىتوان به سفر نامه‌هاى زير اشاره كرد :

--> ( 1 ) . دومين عهدنامه ، ميان ايران و عثمانى در 1847 م به امضا رسيد . طبق اين عهدنامه ، مناطق مورد اختلاف ميان دو امپراتورى ميان آنها تقسيم شد . اما بدليل غير دقيق بودن ، انجام اين اقدام تا سال 1914 به طول انجاميد . نماينده ايران در اين قرارداد امير كبير بود . همان ( 2 ) . . تخميناً جمعيت زوار تا پنج هزار بودند بل متجاوز . ر . ك ، متن حاضر ، ص ( 3 ) . ميرزا على نايينى كه در سال 1318 ق به زيارت عتبات رفته است نيز عدد جالبى در شمارش زائران ارائه مىدهد : » امروز صبح ، درصدد برآمديم كه عدد اٌدج‌هايى را كه از طرف بالا يعنى كربلاى معلى مى آيند معين نماييم ، تا اواخر منزل هفتصد و هفتاد و دو نفر به شمار آمد . يك بار به هوش آمدم كه چرتم برده و بعضى از تعداد به در رفته بودند . . . . . » همان ، ص