مجموعة مؤلفين
207
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
آمديم آنجا ، درهايى كه روبه قبله باز مىشد قدرى شكاف داشتند ، چون هوا خيلى سرد بود دادم شكاف ها را با كاغذ و سريش گرفتند . هيمه به بخارى گذاشته روشن كردم اتاق گرم شد چاى صرف نموديم آن روز را هم ناهار نخوردم . طرف عصر با شجاع نظام قدرى در بازار قدم زدم كاسب كارهاى كنگاور چون بىبضاعت هستند و كنگاور هم شهريتى ندارد قصابچهاى « 1 » است . مثلًا ، عطار ، بزازى هم دارد و ميوه هم دارد . مثلًا ، بزاز قاشق « 2 » وبرنجى وهيمه هم دارد . درب دكانى عطارى ديدم كه نارنگى و پرتقال و ليموى زيادى دارد . [ 7 ] جوياشدم اظهار داشت كه امسال عربستان مركبات زياد و بسيار ارزان است . از آنجا گذشته ، به طرف منزل آمدم . بعد ، كربلايى ولى عطار ، قدرى پرتقال و ليمو تعارف آورد انعامى دادم ، رفت . يك ساعت به غروب مانده ، سركار ميرزا اسدالله خان ، رئيس تلگرافخانه ، ديدن كرد . طرف مغرب ، آقا ميرزا قاسم آمد قدرى صحبت كردم . ميرزا محمود را خواسته گفتم ، كاغذى به جناب على آقا بنويس كه به سلامت وارد كنگاور شديم و امانتى كه جناب جلالت مآب ، بشارت السلطان « 3 » داده كه به جهت شاه زادگان كنگاور بياوريم ، آورديم به توسط ميرزا اسد الله خان ، رئيس تلگراف خانه ، تسليم كردم . چهل و هشت دانه پرتقال هم به جهت جناب آقاعلى آقا ودوستان ، به توسط حاجى حسن مكارى عرب كاظمينى ، روانه همدان كردم . جناب سارى اصلان هم ناخوش بودند فرستادم احوال پرسى نمودند . شب را هم با شجاع نظام و ميرزا محمود نشسته قدرى صحبت نموديم ، بسيار خسته راه بوديم ، شام صرف نموده استراحت كرديم . [ سرماى صحنه و گرفتن درز در ] امروز كه يك شنبه هفدهم [ شوال ] است ، بايد برويم به قريه صحنه ، از كنگاور الى صحنه چهار فرسنگ است . صبح سردسته بنه حركت كرد ، خودمان هم نماز خوانده چاى صرف نموده حركت كرديم .
--> ( 1 ) . قصبات ، جمع قصبه ، آبادى بزرگ كه از چند ده تشكيل شده باشد . معين ، ذيل واژِه ( 2 ) . اصل : قشق ( 3 ) . بشارت السلطان درسال 1328 ق ، با تصويب وزارت پست به مأموريت فارس منتخب و رئيس ادارهء تلگرافخانه فارس گرديده است . محمد بركت ، مذاكرات انجمن ايالتى فارس ، ص 925