مجموعة مؤلفين
208
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
هوا بسيار خوب ، قدرى صحبت نموده ، شكر خداوند را بجاى آورده كه از اسد آباد خراب مانده ، جانى به سلامت به در برديم . قرب يك فرسنگ كه آمديم آفتاب بيرون آمد ، قسمى گرم شد كه شالگردن را از دور گوش باز نموده ، قدرى ديگر آمديم چند نفر سوار معلوم شد نزديك آمده ، شاهزاده احمد ميرزا و برادرهايشان با عيال و كجاوه ملحق شدند امانتى را كه از طرف جناب بشارت السلطان آورديم به ميرزا اسد الله خان رئيس تلگراف كنگاور داديم . مال حضرات بود . تولههاى من را ديدند اصرار زيادى نمودند كه از اين تولهها يكى را به ما بدهيد از آنجائى كه خودم لازم داشتم و در بغداد هم [ 8 ] به دبستانم وعده توله داده بودم ندادم . ايشان به طرف كنگاور رفتند و ما هم به طرف صحنه آمديم . وارد صحنه شده ، بالا خانه كربلايى حسين ، منزل همهساله ، منزل كرديم . آتش روشن كرده ، ناهار را هم آوردند ، ناهار صرف شد . بعد از ناهاركسى نبود قدرى زير كرسى دراز كشيدم . شجاع نظام و ميرزا محمود هم رفته بودند در ميان آبادى قدرى گردش نموده ، مراجعت نمودند . عصر مشغول صحبت و نوشتن روزنامه بوديم باز داديم شكاف درها را گرفتند كه برودت در اتاق سرايت نكند ، براى يك مسلمان ديگرى كه منزل مىكند سرد نباشد . شب را هم تا چهار ساعت از شب گذشته ، نشستم بعد شام خورده استراحت شد « 1 » . [ شب نهم چله در بيستون ] امروز كه دوشنبه هيجدهم [ شوال ] است ، بايد برويم به منزل بيستون ، از صحنه راه الى بيستون چهار فرسنگ است . صبح زود برخاسته ، بنه حركت كرد . نماز خوانده ، چاى صرف كرده سوار شديم ، هوا هم قسمى خوب و خوش ، آفتاب بود ، قدرى در راه با شجاع نظام و ميرزا محمود صحبت نموده ، رسيديم به بيستون . در خانه قاضى كه همه ساله منزل مى نموديم ، رفتيم روى پشت بام نمد آبدارى را انداخته نشستيم ، قاضى هم آمد نشست قدرى صحبت كرديم ، مالها را بردند در خانه ديگر بستند ناهار را گرم كردند آوردند ولى من ميل نداشته قدرى نان و پنير و پياز صرف نمودم .
--> ( 1 ) . اصل : شديم