مجموعة مؤلفين

192

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

از خليل نام پيرمرد ، از وضع و حالت ولايت پرسيدم ، گفت : اينجا خالصه سلطانى و از مخصوصات ديوانى است . از گندم و جو و چوب متنوعه ، دو عشر مىگيرند . نخل بارور ، اگر بارش به‌ده من رسيده ، معاف است و اگر از ده در گذشته ، هر نخلى يك قران و نيم حق ديوان سلطانى است . ساير ارتفاعات غالباً عمل به عشر مىشود ، مردم اين‌جا خيلى پر دماغ وتر دماغ مى باشند . [ ورود به شهروان ] ( سه شنبه 11 ) : ساعتى قبل از طليعه آفتاب احمال را حمل دواب نموده ، عزيمت منزل كه شهروان پنج فرسخى است كرديم و سه ساعت به غروب مانده در كنج طويله رباط كه فرج إله كاسبى باشى منزل معين كرده بود بار فرود آورديم . بس كه منزل كثيف و ناهموار بود تاب نياورده ، عصا بدست به صحن رباط آمده ، فضائى دلگشا و هوائى جان فزا يافتم . درختان نارنج و ليمو در زير بار رفته و نخل‌ها از بار رسته و توتها به انتظار فصل بهار روى زرد كرده ، جائى نزه در ميان آن صحن و درختان به دست آورده ، گفتم : نمدى انداخته و چاى آماده رفته ، والدهء ماجده قوام الدوله نيز كه از فراز بالاخانه به حالت من نگريسته بود ، چاى گرم و قند فرستاده بودند . صرف چاى شده ، نماز به جاى آمده ، رفته رفته بعد از عشائين به طويله معموله داخل شد . بادنجان دانه . . . . « 1 » گرفته ، با روغن شيرازى پخته بودند . شامى صرف كرده ، به هزار مشقت و جا تنگى خوابيديم و سه ساعت از شب مانده به موجب اعلان مكاريان برخاسته صرف چاى و ساير تكليفات به‌جاى آمد دو ساعتى مانده قبل از طلوع آفتاب سوار شديم . ( چهارشنبه 12 ) : امروزدر خان خورشيد منزل است . چهار ساعت به غروب مانده ، وارد و بار در سكوى طويله به حكم فرج بيگ ساكن گرديديم ، على الله فى كل الامور توكلى . اين كاروانسرا را نقيب بغداد در همين مستغلات ساخته . درسال اول ، خورشيد نام ، مستأجر آن شده ، خان خورشيدى معروف شده . مستأجر حاليه نفرى يك قران از واردين بيچاره مطا لبه مىنمايد و ده شاهى لامحاله مىگيرد . روزى سى چهل قران انتفاع حاصل اين طويله . [ 15 ]

--> ( 1 ) . يك كلمه ناخوانا است .