مجموعة مؤلفين
191
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
الحق ، پلى است به كمال استوارارى آراسته و از شوائب مناقص پيراسته ، رودخانه ذهاب و آب قصر شيرين مثل ماء معين مىگذرد . سه ساعت به غروب مانده ، طى شش فرسخ مسافت شده ، به خانه رعيتى ورود نموديم . نان وماستى خورده [ 14 ] آسوده شديم . ليموى فراوان و ماست گران و نان گندم خالص يكمن يك قران حاضر كرده بودند . شب را طبخ مىنمايند تا خدا چهخواهد . [ ورودبه خاك عثمانى ] ( روز شنبه 8 ) : امروز ، منزل خانقين ، پنج فرسخى است . راهها باز چنان ، بلند و پست و ناهموار است ، سه ساعت به غروب مانده ، مأمورين غلاظ و شداد ، ما را به تذكرهخانه بردند و در صدد تفتيش اسباب بودند . بعد از ارائه تذكره دولتى و معرفى خود ، توسط عطاء الوزارة و اداى چهار تومان پول تذكره ، از قرار نفرى پنج هزار ، بارها را رخصت دادند به كاروانسرائى كه در برابر تذكرهخانه است در اطاقهاى مخصوص منزل نموديم . از بس خود و همراهان خسته بوديم از خدا مىخواستيم كه لنگى بشود ، ولى از سوء رفتار مامورين رغبت اتراق نكرده ، على الطبيعه بار نموديم . [ وضعيت ماليات ها در دولت عثمانى ] ( يك شنبه 9 ) : امروز منزل قزل رباط است . رباطِ قزل رباط ، از قرار مذكور ، از اعمال يكى از دختران بوده لهذا قزل رباط مىنامند ، ولى حالا خيلى آبادى مفصلى به هم رسانده . امروز راهها غالباً مسطح بود كه پل معتبر ديده شد . آب گوارائى در خارج آبادى دارد و آب معمولى آبادى ، مخصوصاً آب چاه است . ( روزدوشنبه 10 ) : صبح به جهت تطهير و تغيير لباس به حمام رفته ، امروز ، اينجا اطراق نموديم . برنج از قرار ، تبريزى چهار هزار ابتياع شده به كار آش و پلو « 1 » مروغ ، زغال ، چاركى ده شاهى است ولى زغالش خوب نيست . نان هفتصد دينار ، مرغ هزار شاهى ، تخم مرغ پنجاه دينار .
--> ( 1 ) . اصل : پلاو