مجموعة مؤلفين

142

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

دارد . قولنج من خيلى درد مىكند و دلم من هم ازبابت اين نان ها قدرى درد مىكند ، انشاء الله اميدوارم خوب شود . كاروانسرا امشب خيلى سرد است [ 127 ] شام را امشب زود خورده ، خوابيديم كه بلكه فردا زودتر برويم و ناهار را كرمانشاهان باشيم اگر خدا بخواهد چند شبانه روز است كه با ميرزا مهدى خان و سايرين مرافعه داريم كه من مى گويم بايد سواره ها و خودمان همراه بنه باشيم ، بنه جلوى ما باشد و ما پشت سر ، اگر بيافتد كمك نمايند بار كنند و اگر خدا نكرده دزدى بيايد همراه باشيم ، قبول نمىكند و مىگويد اسب ها از پا مىافتند كه همراه بنه آرام بيايد ، جهنم كه بنه را دزد مىبرد و يا مىافتد . مختصر ، در اين سفر گير افتاده ام ، خدا به زودى خلاصم نمايد ، گير چند نفر تنبل و بيكاره و سفر نديده افتاده ام ، مثلًا كشيك « 1 » را حضرات حرام مىدانند و تاكنون نكشيده‌اند و هر منزلى يك چيزى جا مىگذارند از توبره « 2 » و ميخ طويله و چيزهاى ديگر ، وقتى كه حرف مىزنم ، مىگويند ، قابل ندارد . ولى كار لنگ مى ماند آن را نمى فهمند بجز لقاظ « 3 » و كنايه چيز ديگر نمىگويند و نمىكنند ، تفصيل آقايان را مفصلًا ، قبلًا نوشتم ، حالت مخلص معلوم مىشود . [ سرماى كرمانشاه ] روز چهارشنبه دهم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] كرمانشاهان ، ديشب را از شدت سرما تا صبح خوابمان نبرد دو ساعت به صبح مانده دست به بار نموديم و راه افتاديم از سرما بين راه نماز صبح را كرديم وقت ناهار به كرمانشاهان رسيديم ، طلسم زنگوله به قول آقا سيدرضا ، ناهار نان و كباب و پلو و ماست خورديم ، من و ميرزا مهدىخان حمام رفتيم ، سر و چرك كرديم ، هندوانه [ 128 ] گرفته در حمام صرف شد ، خيلى خوب بود جاى همگى خالى بود . بيرون آمده كاغذ ميرزا سيد على را كه به وكيل‌الدوله و حاجى محمد على نوشته بود داديم عبدالحميد ، برد .

--> ( 1 ) . كشيك كشيدن ، نوبت دارى كردن . پاسدارى كردن . قراولى دادن . كشيك دادن . همان ( 2 ) . اصل : تبره ( 3 ) . لغز : خُرده ، عيب ، ايراد . معين ، ذيل واژه